همه شب به گریه گفتم شده ام خراب چشمت

همه شب به گریه گفتم شده ام خراب چشمت

تو و هرچه هست اما، من و انتخاب چشمت

گل من بهار بودی به تمام لحظه هایم   

به خدا شده خزانی دلم از جواب چشمت

شده جمع آب و آتش، دل من ولی مبادا           

           که به ضرب هجر منها شود از حساب چشمت

توچو پلک وا نکردی همه آه شد وجودم

چه شود شبی بیاید دل من به خواب چشمت

به وفا اگر چه عمری تو به پای من نشستی       

 چه کنم روا نباشدکه بریزد آب چشمت

نه ستاره ای، نه ماهی، تو الهه ای، امیدی    

 تو بیا که بی نصیبم من از آفتاب چشمت

دل بی پناه، مادر! به کویر تشنه ماند    

 همه دم وضو بگیرد همه با شراب چشمت

چو رسد به گوش، مادر!پس از این نوای فریاد

بپذیر از دلی که شده خود، خراب چشمت
دیدگاه ها (۲)

داشــــت خوش میگذشـــــــت ⇱ ↯↯↯ نمیدونــــــم چی شد .. یهــ...

نیستیو بهار هم بی توسوء تعبیر یک زمستان است ...

دلـــم" میـــخواهد"تمـــام شــهر را نـــگهبان "خـــودم" کنــ...

ﺁﻧـــﮑـــﻪ ﻭﺍﻗـــﻌـــﺎ ﺗـــﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺭﺩ !ﺑــــﻪ ﺳــــﺎﺯ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط