فردا صبح آماده باش میخوام ببرمت یه جایی
"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۴
_فردا صبح آماده باش میخوام ببرمت یه جایی
دیار بهش نگاه کرد و کنجکاو شد.
جونگکوک زبونشو تو لپش فرو برد به دیار نگاه کرد
_لبات چقدر برق میزنن..همیشه اینطور بودن؟
دیار احساس کرد گونه هاش تبدیل به گوجه شدن.
جونگکوک خواست بیاد سمتش که گوشی دیار زنگ خورد.
دیار با عجله به گوشی نگاه کرد.
مامانش بود.
تماس و وصل کرد و گذاشت رو آیفون:عزیزم..میشه درو باز کنی؟..منو پدرت کلید و خونه جا گذاشتیم
دیار با عجله تماسو قطع کرد.
جونگکوک از جاش بلند شد.
نزدیک دیار اومد و محکم رو پیشانیش بوسه زد.
_فردا آماده باش..ببخش اگه امروز اذیت شدی
دیار سری تکون داد و رفتن جونگکوکو تماشا کرد بعد رفتنش درو باز کرد و پدرو مادرش وارد شدن.
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۴
_فردا صبح آماده باش میخوام ببرمت یه جایی
دیار بهش نگاه کرد و کنجکاو شد.
جونگکوک زبونشو تو لپش فرو برد به دیار نگاه کرد
_لبات چقدر برق میزنن..همیشه اینطور بودن؟
دیار احساس کرد گونه هاش تبدیل به گوجه شدن.
جونگکوک خواست بیاد سمتش که گوشی دیار زنگ خورد.
دیار با عجله به گوشی نگاه کرد.
مامانش بود.
تماس و وصل کرد و گذاشت رو آیفون:عزیزم..میشه درو باز کنی؟..منو پدرت کلید و خونه جا گذاشتیم
دیار با عجله تماسو قطع کرد.
جونگکوک از جاش بلند شد.
نزدیک دیار اومد و محکم رو پیشانیش بوسه زد.
_فردا آماده باش..ببخش اگه امروز اذیت شدی
دیار سری تکون داد و رفتن جونگکوکو تماشا کرد بعد رفتنش درو باز کرد و پدرو مادرش وارد شدن.
- ۱۰.۴k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط