حیران شدم در کار تو درمانده از رفتار تو

حیران شدم در کار تو، درمانده از رفتار تو...
هم می گشایی پای را، هم قفل و بستم میکنی
با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی...
گاهی بلندم میکنی، گاهی تو پستم میکنی

آتش زدی کاشانه را،بردی دل دیوانه را...
هم شاد شادم ای صنم،هم غم پرستم میکنی

بگرفته ای جان مرا، کردی به زندانت مرا...
می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم میکنی

دل را به زاری می بری، اندر خماری می بری
خوبم که آزردی مرا، آنگه تو مستم میکنی...
دیدگاه ها (۳)

چشم های تو آبی نیستوگرنه حتمادرآنها غرق میشدمسیاه نیستوگرنه ...

چه روزی بود دیروز کلی کیف کردم پیست موتور

سختہ دوسش داشتہ باشے ولے بهش نرسے ...سختہ دیوانہ وار عاشقش ب...

عروسی بود صدای آهنگ و بوق ماشین ها و دست زدن مردم حسابی فضا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط