از زندگانیم گله دارد جوانیم

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون می کنند با غم بی هم زبانیم

ای لاله بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

#شهریار
دیدگاه ها (۱)

خَستم مثه یه قایقِ شکسته ام که چشم رو درده دُنیا بسته امچِشا...

هرچه پل پشت سرم هست خرابش بنماتا به فکرم نزند از ره تو برگرد...

از خودم برایت بگویم؟از خانه، از خیابان، شهر، صدای پایِ ما، ش...

به خدادوست داشتنِ تو دست من نیستخب خودت بگرد ببین مهرت را کج...

⏭️🎶 #استاد_شهریار 🎵🎙️از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده جوانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط