به تو ای دوست،

به تو ای دوست،
سلامی به بلندای وفایت کنم و
به اندازه پیوند افق های امیدم ،
از ته دل دعایت کنم و
تندرستی تو آغاز کلام سحرم باشد


آمدم تا که تو را مست و گرفتار کنم
آن دل غمزده را محرم اسرار کنم

آمدم تا که سلامی به تو ای نور کنم
غم و محنت همه را از دل تو دور کنم

گر چه دیر آمده ام لیک همان هم زود است
بودنم در بر دلبر همه دم پر سود است

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم

شبیه باد پاییزی،پس از تو قسمت بادم
خداحافظ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ، تو ای همپای شبهای غزل خوانی
خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
دیدگاه ها (۱)

به تو ای دوست سلامدل صافت نفس سرد مرا آتش زد،کام تو نوش و دل...

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است،پشت سر هر آنچه که دوستش می ...

به تو ای دوست سلام!حالت آیا خوبست؟روزگارت آبیست؟همه اینجا خو...

غزلی زیبا از حضرت مولانا ...نوروزتان پیشا پیش مبارک دوستاننو...

عطر خمین

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 95・⁠]⁠ᕗدست بردم پشت شونه اش....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط