سایه های پنهان درشب های گرم فصل ۳ قسمت ۱

سایه های پنهان درشب های گرم فصل ۳ قسمت ۱

صبح روز دوشنبه، در راه مدرسه هیجانِ متفاوتى از قبل در رگ‌های آنیا و دامیان جریان داشت. وقتی به تالار اصلی رسیدند، لیست کلاس‌های دانش‌آموزانِ برتر روی دیوار بود. با کمال تعجب و خوشحالی، نام آنیا، دامیان، بکی و امیل و اوین در کنار هم، در لیست «دانش‌پژوهان عالی» دیده می‌شد. آن‌ها همگی به یک کلاسِ واحد هدایت شده بودند. دامیان با پوزخندی از سر غرور به آنیا نگاه کرد. بکی در حالی که از شادی بالا و پایین می‌پرید، دست‌های آن‌ها را گرفت. آن‌ها می‌دانستند که این مدرسه، برای آن‌ها، میدان نبرد جدیدی است؛ اما این بار نه با شلیک گلوله، بلکه با قدرت ذهن و رقابت علمی.

کلاسِ دانش‌پژوهان عالی، فضایی بسیار متفاوت از کلاس‌های معمولی داشت؛ صامت، مدرن و پر از تجهیزات پیشرفته. آنیا در حالی که می‌نشست، حس می‌کرد نگاه‌های زیادی او را می‌پراکند. دامیان درست در صندلی کنار او، با همان استایل همیشگی و کمی عصبی، کتاب‌هایش را مرتب می‌کرد. بکی و دو نوچه‌ی دامیان نیز در ردیف‌های پشتی مستقر شدند. معلم کلاس، با نگاهی دقیق، اعلام کرد که این کلاس بر اساس پروژه‌های تحقیقاتی و رقابت‌های علمی پیش می‌رود. آنیا متوجه شد که در اینجا، فقط هوش و دقت است که می‌تواند جایگاه تو را تعیین کند.

هفته اول با پروژه‌های سنگین گذشت. دامیان، برخلاف ظاهر بی‌خیالش، با تمرکز عجیبی روی مسائل پیچیده کار می‌کرد. آنیا نیز در تحلیل داده‌ها و قدرت ذهنی‌اش، همه را شگفت‌زده کرده بود. در یکی از جلسات گروهی، امیل و اوین با کمک کردن به دامیان، نشان دادند که چقدر در کار تیمی هماهنگ هستند. بکی نیز به عنوان پل ارتباطی بین آنیا و دامیان عمل می‌کرد. آن‌ها متوجه شدند که اگرچه هر کدام در مهارت‌های خاص خود عالی هستند، اما برای حفظ جایگاهشان در لیست دانش‌پژوهان، باید مثل یک تیم عمل کنند.

در اواسط ماه اول، بکی با انرژی همیشگی‌اش، پیشنهاد داد که همگی برای کمی تفریح از فضای خشک مدرسه خارج شوند. آنیا، دامیان، بکی، اوین و امیل به یک مرکز خرید مدرن و یک کافه دنج رفتند. آنجا، برای اولین بار، دامیان و آنیا در محیطی بدون ترس از دشمن، کنار هم نشستند. و شروع به صحبت در مورد موضوعات مختلف کردند. این بیرون رفتن باعث شد که پیوند عاطفی آن‌ها در میان جمع دوستانشان، کمی عمیق‌تر و صمیمی‌تر شود، بدون اینکه کلمات عشق گفته شود.

اما زندگی در مدرسه ادن همیشه آرام نبود. در جریان این ماه، دو نفر از دانش‌آموزان که فامیل درجه یک دامیان بودند، مدام در محیط حضور داشتند. «رایان»، پسری با نگاهی نافذ و مغرور که به شدت از هوش و شخصیت آنیا شیفته شده بود، و «الینا»، دختری با زیبایی خیره‌کننده و رفتاری سرد که به طرز عجیبی به دامیان علاقه داشت. آن‌ها هر دو از خانواده‌ی دامیان بودند، اما از نظر اخلاقی با او تفاوت زیادی داشتند. رایان همیشه سعی می‌کرد با سوالات سخت، آنیا را به چالش بکشد تا توجهش را جلب کند، و الینا با رفتاری مرموز، سعی داشت دامیان را از آنیا دور نگه دارد.

یک روز در آزمایشگاه پیشرفته، رایان سعی کرد با یک فرضیه علمی، آنیا را در مقابل جمع قرار دهد. او می‌خواست نشان دهد که دانش‌پژوهی یعنی تسلط بر منطق، نه صرفاً شهود. آنیا، با تمرکز و آرامشی که از ماجراهای گذشته به دست آورده بود، با پاسخی هوشمندانه و بی‌نقص، رایان را متوقف کرد. دامیان که در گوشه‌ی آزمایشگاه ایستاده بود، با نگاهی تحسین‌آمیز به آنیا خیره شد. این اتفاق، باعث شد رایان با ترکیبی از احترام و حسادت بیشتر، به آنیا نگاه کند. در همین حال، الینا از دور، با چشمانی خشمگین، به نزدیکی آنیا و دامیان خیره شده بود.
از این به بعد راید بالای ۱۰ تا لایک بگیره تا پارت بعد را بدم 🙂
دیدگاه ها (۲)

مانهوا خانواده جاسوس

ادامه مانهوا خانواده جاسوس

فصل ۲ به پایان خودش رسید . برای پارت های بیش تر همایت کنید ....

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۸ آن‌ها از دروازه‌ی...

عشق پنهان

پارت چهاردهم[فصل اول] | برنده‌ی مسابقه! ⚽🌸سوت! 📢معلم سوت پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط