پارت ۱۰

پارت ۱۰

دیدم بومگیو داره هزیون میگه
اتمام ویوی یونجون
بومگیو تو مستی داره چرت و پرت میگه
بومگیو : اهای مرتیکه چطور جرعت کردی وایستا به یونجون بگم تا پوستت رو بکنه
یونجون که خندش گرفته بود گفت
یونجون: واقعا ؟
بومگیو با حالت کیوت : اره میاد میکشتت
و بلاخره بعد هزیون گفتن بومیگو به خونه رسیدن و یونجون بومگیو رو انداخت رو کولش و برد خونه انداخت رو تخت و دید بومگیو باز داره هزیون میگه و بهترین فرصن برای یونجون تا از زبون بومگیو حرف بکشه بیرون
یونجون : بومگیو
بومگیو کمی خواب الود : هممم
یونجون : اون پسر اون روز کی بود
بومگیو : صاحب کافه ای توش کار میکردم یه ادمی که خیلی مورد اعتماد و بانک راز منه و حتی دوست صمیمی من و از یونجون مهربون تره
یونجون از این حرف کمی عصبی شد ولی به سوال پرسیدن ادامه داد
یونجون : خب از کی نفس تنگی گرفتی
بومگیو : ۳ سال پیش( یک سال بعد کات بومگیو و یونجون )
یونجون : تو یونجون رو دوست داری
بومگیو : اره خیلی هم دوسش ولی بخاطر کاری کرد نمیخوام غرورم رو جلوش بشکنم( یادتون نره بومگیو مسته که داره این را میگه)
و یونجون یه تک خنده ای کرد یه بوسه ی سطحی گذاشت رو لب بومگیو و رفت یه دوش گرفت و اومد پیش بومگیو دراز کشید و خوابید
صبح ساعت ۷ ویوی بومیگو
با سر درد خیلی شدید از خواب بلند شدم و دیدم یونجون درست جلو صورتمه و نفس هاش میخوره تو صورتم و خیلی واقعا صورت قشنگی داشت نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و دستم رو گذاشتم رو صورتش و زیر لب گفتم دوست دارم
که دیدم یونجون چشماش رو باز کرد و اونم دستش رو گذاشت رو دستم
اتمام ویو
یونجون : سلام خرس تنبل صبحت بخیر راستی میدونستی که منم دوست دارم
بومگیو که شبیه گوجه فرنگی شده بود گفت
بومگیو: شنیدی چی گفتم
یونجون: بله که شنیدم حالا چرا خجالت میکشی چیز بدی نگفتی که
بومگیو سریع پاشد و رفت دستشویی کار های لازم رو انجام داد و اومد بیرون برای صبحانه که دید صبحانه هی و حاضر رو میزه
نشست رو میز و داشت غذا میخورد با یونجون و سکوت متلق ولی بومگیو سرش هنوز درد میکرد ولی نشون نمیداد
یونجون : میمیری بگی سرم درد میکنه
نمیخورمت که فوقش بهت قرص میدم
بومگیو چیزی نگفت
یونجون قرص اورد و اب
یونجون : بیا بخور دفعه ی بعد هم بگو چون بدتر میشه حوصله ی بیمارستان بردن تو رو ندارم
بومگیو: حالا میشه من یه روز دهنم رو بستم بهت فحش ندم تو دهنم رو باز نکنی
یونجون: باشه خرس فحشو
بومگیو:روباه وحشی
یونجون : ببینم تو دیشب واقعا راست گفتی که منو دوست داری
بومگیو : خب میدونی من مست و اصلا جدی نگفتم تو هم خر ذوق نشو( داره دروغ میگه)
یونجون : پس اون عمم بود سر صبحی دستش رو صورتم بود گفت دوست دارم اون موقع که هوشیار بودی
بومگیو با سرعت بدون اینکه چیزی بگه فرار کرد اتاقش و در رو محکم بست و از‌شدت خجالت داشت اب میشد قشنگ
۲ساعت بعد بومگیو
حوصلم سر رفته بود تو این اتاق که دیدم یکی داره در میزنه تق تق تق
بومگیو : بله
یونجون: یک دقیقه در رو باز کن
بومگیو رفت در رو باز کرد
یونجون حاضر شو میریم خرید
بومگیو : چی ؟
دیدگاه ها (۳)

دوستان من دارم تمام تلاشم رو میکنم خواهشا اگه میشه شما هم کم...

دوستان فردا پارت های جدید داریم منتظر باشید 😘😘

پارت ۹ یونجون : یاا بومگیو چیشده ؟ خوبی ؟ هی هی ؟ (با نگرانی...

پارت ۸ رفتم و در رو باز کردم دیدم که سوبینه سوبین محکم پرید ...

پارت 14

پارت سیزدهلینا با چیزی که دیدم دلم می خواست بمیرمچیزی که لین...

حاجی من این ویدیو رو دیدم خیلی خوب بودی ولی واکنش من که کل ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط