حسادت می کنم به پنجره

حسادت می کنم به پنجره
وقتی خورشید را
- هر روز صبح تا غروب -
در چارچوب طلایی اش
اسیر می کند
من اما هنوز نتوانسته ام
نگاه تو را
- یک دقیقه -
در نگاه خودم
نگه دارم...........
دیدگاه ها (۲)

دلم آمدنت را می خواهدمثل بارانزلال وپاک تو بباری ومن زیر چتر...

کار عاقـــــلانه ای نیستکه از آســــــمان چشــــــم بردارم،ن...

این عصــرهای پاییـــزیعجـیب بـوی ِ نـفس هـای ِ تـو را می دهـ...

کاغذ ابر و باد را بردارو رو به قبله مندر همین حوالیقلمت را ب...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

گاهی بهترین اتفاقِ روز، فقط چند دقیقه ایستادن روی پل خاجوست....

لحظه ها تبدیل به دقیقه میشن دقیقه ها به ساعت ساعت ها به روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط