سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁴⁷
(ویو مری)
رفتم داخل دست شویی که یکی پشت سرم اومد تو و درو بست
برگشتم که با دیدن جونگکوک خشکم زد
_پس تو دختر جانگ راکسونی
جانگ مری!
سرمو انداختم پایین که اشکام دوباره سرازیر شدن
_هه اینا همش نقشتون بود نه؟
اینکه بیایی توی عمارت من و منو بازی بدی
اینکه خودتو پیشم عزیز کنی و بخای عاشقت شم و بعد بهم از پشت خنجر بزنی اره؟
+نه جونگ کوک اینطوری که فکر میکنی نیست(گریه)
_الکی واسه من اشک نریز(کمی داد)
با دادشم چشامو به هم فشار دادم
چون صدای آهنگ بیرون بلند بود و دست شویی هم کمی از فضای مهمونی فاصله داشت کسی صدام رو نمیشنید پس از ته دلم گفتم
+متاسفم
متاسفم که دختر راکسونم
متاسفم که پدر عوضیم پدرت رو کشته(داد و گریه)
_کاش زودتر مبفهمیدم که از گوشت و خون اون حروم. زاده ای
کاش زودتر میفهمیدم که تو دختر قاتل پدرمی(داد)
چیزی نگفتم و فقط سرمو انداختم پایین که با شنیدن صدای قدماش که داشت میومد سمتم نگاش کردم
+چ. چرا داری میا. میایی جلو(لکنت)
چیزی نگفت و فقط خیره نگاهم کرد و به جلو اومدن ادامه داد
با هر قدمش عقب میرفتم که خوردم به در ی دست شویی
آب دهنمو قورت دادم
قشنگ اومد جلو و دستاشو گذاشت دو ورم
خواست چیزی بگه که صدای قدمایی اومد
سریع منو و خودش رو کشید توی اون دست شویی و درو بست
چسبوندم به دیوار و جلوی دهنم رو گرفت
_هیش(آروم)
دستشویی کوچیک بود و ما قشنگ چسبیده بودیم به هم
زیر هیکل بزرگ و ورزیدش مثل ی جوجه بودم
صدای خنده و حرف زدن چند تا دختر میومد که انگاری داشتن آرایششون رو ترمیم میکردن...
Part:⁴⁷
(ویو مری)
رفتم داخل دست شویی که یکی پشت سرم اومد تو و درو بست
برگشتم که با دیدن جونگکوک خشکم زد
_پس تو دختر جانگ راکسونی
جانگ مری!
سرمو انداختم پایین که اشکام دوباره سرازیر شدن
_هه اینا همش نقشتون بود نه؟
اینکه بیایی توی عمارت من و منو بازی بدی
اینکه خودتو پیشم عزیز کنی و بخای عاشقت شم و بعد بهم از پشت خنجر بزنی اره؟
+نه جونگ کوک اینطوری که فکر میکنی نیست(گریه)
_الکی واسه من اشک نریز(کمی داد)
با دادشم چشامو به هم فشار دادم
چون صدای آهنگ بیرون بلند بود و دست شویی هم کمی از فضای مهمونی فاصله داشت کسی صدام رو نمیشنید پس از ته دلم گفتم
+متاسفم
متاسفم که دختر راکسونم
متاسفم که پدر عوضیم پدرت رو کشته(داد و گریه)
_کاش زودتر مبفهمیدم که از گوشت و خون اون حروم. زاده ای
کاش زودتر میفهمیدم که تو دختر قاتل پدرمی(داد)
چیزی نگفتم و فقط سرمو انداختم پایین که با شنیدن صدای قدماش که داشت میومد سمتم نگاش کردم
+چ. چرا داری میا. میایی جلو(لکنت)
چیزی نگفت و فقط خیره نگاهم کرد و به جلو اومدن ادامه داد
با هر قدمش عقب میرفتم که خوردم به در ی دست شویی
آب دهنمو قورت دادم
قشنگ اومد جلو و دستاشو گذاشت دو ورم
خواست چیزی بگه که صدای قدمایی اومد
سریع منو و خودش رو کشید توی اون دست شویی و درو بست
چسبوندم به دیوار و جلوی دهنم رو گرفت
_هیش(آروم)
دستشویی کوچیک بود و ما قشنگ چسبیده بودیم به هم
زیر هیکل بزرگ و ورزیدش مثل ی جوجه بودم
صدای خنده و حرف زدن چند تا دختر میومد که انگاری داشتن آرایششون رو ترمیم میکردن...
- ۴۹۸
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط