#تکپارتی درخواستی اسمات جنبه نداری نخون :
#تکپارتی درخواستی اسمات جنبه نداری نخون :
کاپل : اتــ ، جونگکوکــ
ویو ات؛
هرکاری میکنم خوابم نمیبره و جونگکوک هم توی بالکن نشسته و داره گیتار میزنه بهتره برم کنارش...
ویو جونگکوک؛
داشتم گیتار میزدم که یهو یکی دستشو گذاشت رو شونم برگشتم دیدم ات بود و فهمیدم که فرصت خوبیه که درخواستمو بهش بگم و به فکر فرو رفتم...
ات : جونگکوک داری به چی فکر میکنی که نمیای بخوابی!؟
جونگکوک : ات راستش من یه درخواستی ازت دارم..
ات : چی!؟
ویو ات؛
جونگکوک یهو ل~باش رو گذاشت رو ل~بم🫦
ولی من از این کارش تعجب کردم چون تاحالا ل~بام رو نبو~سیده بود 😳
جونگکوک : حالا فهمیدی چی میخوام!
ات : اره و با کمال میل قبول میکنم😏😈
ویو ات؛
بعد سریع شروع کرد به م~کیدن ل~بام و آنقدر م~کشون زد که فکر کنم کبود شده بودن! و جونگکوک سریع لباسهای من و خودش رو درآورد...
جونگکوک : واو چه ب~دن خوبی داری ب~یب
ات : (سرخ شد)
ویو ات؛
و جونگکوک شروع کرد به م~کیدن سی~نه هام و یهو با یه گازش گفتم!
ات : اییییی جونگکوک آروم تر ( با ناله )
جونگکوک : آفرین ب~یب همینطوری نا~له کن 😈
تازه اول کاریم 🤤
ویو ات؛
بعد از اینکه حرفش تموم شد
شروع کرد به بو~سیدن ل~بهام
ات : لطفاً بزارش دا~خلم دیگه تحمل ندارم 🫦
جونگکوک : باشه خودت خواستی 😈
ویو ات؛
و بعد از اون کی~رشو گذاشت دا~خلم و م~حکم تل~مبه میزد جوری که صداش کل اتاق رو برداشته بود...
ات : اییییی عا~حح جونگکوک آروم تر 🥵
جونگکوک : یه بچه خوشگل مثل خودت می خوای
ات : ایییی معلومه که نه من هنوز جوونم (با ناله )
جونگکوک : یکم دیر گفتی😈
ات : نه بابا... صبر کن ببینم چی منظورت چیه 😳 ( با ناله )
جونگکوک : قراره مامان بشی 🤤
ویو ات؛
خیلی از دست جونگکوک عصبانی بودم
ات : جونگکوک از روم پاشو زود باش ( با داد و عصبانیت )
جونگکوک : خیلی خب آروم باش باهات شوخی کردم قرار نیست مامان شی
ات : واقعا که این چه شوخی بود از روم پاشو زود باش ( با ناله )
جونگکوک : خیلی خب خیلی خب ولی این حرفت تاوان داره 😏
ویو ات؛
میدونستم این حرفی که دارم میزنم برام بد تموم میشه و تلافیش میکنه
ات : خیلی خب زود باش پاشو
جونگکوک : خیلی خب پاشدم بیا بیا
ات : ای کاش اصلا نمیومدم کنارت
جونگکوک : باشه حالا پاشو بریم حموم
ویو جونگکوک؛
بعد از اون شوخی بلندش کردم و بردمش حموم وقتی از حموم اومدیم بیرون تنها کاری که کرد این بود که رفت خوابید...
پایان ✨🫴🏻
میدونم که چرت پرت شد معذرت میخوام زیاد تو اسمات نوشتن استعداد ندارم دیگه به بزرگی خودتون ببخشید:)🙃💔
کاپل : اتــ ، جونگکوکــ
ویو ات؛
هرکاری میکنم خوابم نمیبره و جونگکوک هم توی بالکن نشسته و داره گیتار میزنه بهتره برم کنارش...
ویو جونگکوک؛
داشتم گیتار میزدم که یهو یکی دستشو گذاشت رو شونم برگشتم دیدم ات بود و فهمیدم که فرصت خوبیه که درخواستمو بهش بگم و به فکر فرو رفتم...
ات : جونگکوک داری به چی فکر میکنی که نمیای بخوابی!؟
جونگکوک : ات راستش من یه درخواستی ازت دارم..
ات : چی!؟
ویو ات؛
جونگکوک یهو ل~باش رو گذاشت رو ل~بم🫦
ولی من از این کارش تعجب کردم چون تاحالا ل~بام رو نبو~سیده بود 😳
جونگکوک : حالا فهمیدی چی میخوام!
ات : اره و با کمال میل قبول میکنم😏😈
ویو ات؛
بعد سریع شروع کرد به م~کیدن ل~بام و آنقدر م~کشون زد که فکر کنم کبود شده بودن! و جونگکوک سریع لباسهای من و خودش رو درآورد...
جونگکوک : واو چه ب~دن خوبی داری ب~یب
ات : (سرخ شد)
ویو ات؛
و جونگکوک شروع کرد به م~کیدن سی~نه هام و یهو با یه گازش گفتم!
ات : اییییی جونگکوک آروم تر ( با ناله )
جونگکوک : آفرین ب~یب همینطوری نا~له کن 😈
تازه اول کاریم 🤤
ویو ات؛
بعد از اینکه حرفش تموم شد
شروع کرد به بو~سیدن ل~بهام
ات : لطفاً بزارش دا~خلم دیگه تحمل ندارم 🫦
جونگکوک : باشه خودت خواستی 😈
ویو ات؛
و بعد از اون کی~رشو گذاشت دا~خلم و م~حکم تل~مبه میزد جوری که صداش کل اتاق رو برداشته بود...
ات : اییییی عا~حح جونگکوک آروم تر 🥵
جونگکوک : یه بچه خوشگل مثل خودت می خوای
ات : ایییی معلومه که نه من هنوز جوونم (با ناله )
جونگکوک : یکم دیر گفتی😈
ات : نه بابا... صبر کن ببینم چی منظورت چیه 😳 ( با ناله )
جونگکوک : قراره مامان بشی 🤤
ویو ات؛
خیلی از دست جونگکوک عصبانی بودم
ات : جونگکوک از روم پاشو زود باش ( با داد و عصبانیت )
جونگکوک : خیلی خب آروم باش باهات شوخی کردم قرار نیست مامان شی
ات : واقعا که این چه شوخی بود از روم پاشو زود باش ( با ناله )
جونگکوک : خیلی خب خیلی خب ولی این حرفت تاوان داره 😏
ویو ات؛
میدونستم این حرفی که دارم میزنم برام بد تموم میشه و تلافیش میکنه
ات : خیلی خب زود باش پاشو
جونگکوک : خیلی خب پاشدم بیا بیا
ات : ای کاش اصلا نمیومدم کنارت
جونگکوک : باشه حالا پاشو بریم حموم
ویو جونگکوک؛
بعد از اون شوخی بلندش کردم و بردمش حموم وقتی از حموم اومدیم بیرون تنها کاری که کرد این بود که رفت خوابید...
پایان ✨🫴🏻
میدونم که چرت پرت شد معذرت میخوام زیاد تو اسمات نوشتن استعداد ندارم دیگه به بزرگی خودتون ببخشید:)🙃💔
- ۲۸۶
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط