همیشه هرچی که میشه به هم دیگه میگیم حتی کوچیک ترین چیزارو

همیشه هرچی که میشه به هم دیگه میگیم حتی کوچیک ترین چیزارو
بهش گفتم امروز یه پسر بچه دیدم خیلی خوشگل بود چشماش عسلی بودو..
دیدم ساکت شد
اخ ک چقد میترسم ازین سکوتاش
چون یه ساعت باید ناز بکشم تا از دلش در بیارم😂
گفتم چیشد؟گف حالم ازت بهم خورد
فهمیدم باز عصبی شده، غیرتی شده
اخه عصبی ک میشه اصن انگار کسیو نمیشناسه درست مث خودم
دیگه دستم اومده ک وقتی عصبی میشه فقط باید ناز بکشم نه اینکه منم عصبی شم..
گفت تو چشمای هر پسری هم لابد نگاه میکنی و میگی چه چشمای قشنگی اصن من ب درد ت نمیخورم من چشمام مشکیه مسخرست
دیوونه شده بود انگار
باز لوس کردم خودمو گفتم نه چشای تو قهوه ایٍ
روشن تر از چشمایِ منه
گفتم بعدشم اون بچههه بود چرا اینجوری میکنی دیوونه
ولی انگار خیلی عصبی شده بود..
گف هرررچیی
اصن ب درک برو با همون چش رنگیا من ادمی که میخوای نیستم
صدتا حرف زد بهم
صدبار نازشو خریدم
هرچی ب دهنش میومد میگفت
دیگه نشد نازشو بخرم
همینجوری حرفاشو میگف
بغضم ترکید
صدای گریه هامو شنید
عصبی بود
گفت رضوان غلط کردم گریه نکن
بیخود کردم
گوخوردم اصن گریه نکن :)
تروخدا گریه نکن
با گریه بهش گفتم هیچوقت با من اینجوری حرف نزن
گفت ببخشید باور کن وقتی عصبیم اصن نمیفهمم چی میگم
بحثو عوض کردو نذاشت بیشتر ازین ناراحت شم و شروع کرد به شوخی کردن:)

آخ که چقد خوبی تو..

#دِل‌نوشته
دیدگاه ها (۱۲)

استاد من۴

پارت ۶

ترکم نکن

رمان آرام باش

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 106・⁠]⁠ᕗ از دل درد کمی چهره ...

دکوی شرور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط