در خودم بودم؛ نفهمیدم که تنهاتر شدم

در خودم بودم؛ نفهمیدم که تنهاتر شدم
گریه کردم.. فکر کردی زیر باران تر شدم!
عابری بیمار در پس کوچه های شهرتان
آنقدر از عشق گفتم تا که نام آور شدم
سهم شاعر بودنم یک دفتر و یک پیپ بود
هم نوشتم.. هم کشیدم.. تا که خاکستر شدم
کار من هرشب شده بی خوابی و این شعرها
بی قرارِ خوابم و محتاج خواب آور شدم
باز باران آمد و دلتنگی ام را گریه شست
باز باران آمد و من زیر باران تر شدم...
دیدگاه ها (۱۲)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۸ | حرفی که بالاخره گفته شدصبح روز بعد، ...

‌#دلتنگی_به_وقت_عصرانهدر خودم بودم؛ نفهمیدم که تنهاتر شدمگری...

سلام وعرض ارادت جانانیاااام ذکراین لحظه:#باز-باران-چشمان-آمد...

بامنی اما نفهمیدی که تنهاتر شدمگریه کردم فکر کردی زیر باران ...

بامنی اما نفهمیدی که تنهاتر شدمگریه کردم فکر کردی زیر باران ...

بامنی اما نفهمیدی که تنهاتر شدمگریه کردم فکر کردی زیر باران ...

با منی اما نفهمیدی که تنهاتر شدمگریه کردم فکر کردی زیر باران...

با منی اما نفهمیدی که تنهاتر شدمگریه کردم فکر کردی زیر باران...

‌ با منی اما نفهمیدی که تنهاتر شدمگریه کردم فکر کردی زیر بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط