گاهی اوقات صلاح است که تنها بشوی

گاهی اوقات صلاح است که تنها بشوی

چون مقدّر شده تکخال ورقها بشوی

گاهی اوقات قرار است که در پیله ی درد

نم نمک شاپرکی زنده و زیبا بشوی

گاهی انگار ضروری ست بگندی در خود
ّ
تا مبدّل به شرابی خوش و گیرا بشوی

گاهی از حمله ی یک گربه قفس می شکند

تا تو پرواز کنی راهی صحرا بشوی

گاهی از خار گل سرخ بِرَنجی بد نیست

باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی

گاهی از چاه قرارست به زندان بروی

آخر قصه هماغوش زلیخا بشوی

من فقط دلنگرانم که خدا ناکرده

بهترین دوست! تو یکروز یهودا بشوی

.

مرتضاخدمتی
دیدگاه ها (۳)

من به این فاجعه عادت کردم که برم ،خسته بشم ،برگردم پشت بـﮯحو...

آرام بخش هاحافظہ ام را پــــــــــاکــــــــــ کرده اندامّاد...

شعرم کنایه نیستگلایه نیستآشنا ترینِ لحظه شاید در غمِ نتوانست...

khasteamaz harf haye zende b goor shode dar gorestane delam ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط