عجب شوری به سَر داری عسل چَشم،،
عجب شوری به سَر داری عسل چَشم،،
فریبا پیکری داری،، عسل چَشم!!
زلال رود، در چَشم تو جاریست،،
روان، چشم تَری داری، عسل چَشم!
نگاهت در دل آئینه بنشست،،
به چَشمت، گوهری داری، عسل چَشم!
از آن گوهر، یکی هم سهم من شد،،
که در انگشتری داری، عسل چشم!
به قلبم تیر مُژگانت نشسته،،
به مُژگان، لشگری داری، عسل چشم!
همه صورتگران، مست نگاهت،،
عجب صورتگری داری، عسل چشم!!
تو را دست طبیعت، از چه گِل ساخت؟!
چنین، مُشک عنبری داری، عسل چشم!!
سراپای وجودت را، گُل آراست،،
گُل نیلوفری داری عسل چشم!
لبانت غنچه ای از آن گُل سرخ،،
گلی در اختری داری، عسل چشم!
فریبا پیکری داری،، عسل چَشم!!
زلال رود، در چَشم تو جاریست،،
روان، چشم تَری داری، عسل چَشم!
نگاهت در دل آئینه بنشست،،
به چَشمت، گوهری داری، عسل چَشم!
از آن گوهر، یکی هم سهم من شد،،
که در انگشتری داری، عسل چشم!
به قلبم تیر مُژگانت نشسته،،
به مُژگان، لشگری داری، عسل چشم!
همه صورتگران، مست نگاهت،،
عجب صورتگری داری، عسل چشم!!
تو را دست طبیعت، از چه گِل ساخت؟!
چنین، مُشک عنبری داری، عسل چشم!!
سراپای وجودت را، گُل آراست،،
گُل نیلوفری داری عسل چشم!
لبانت غنچه ای از آن گُل سرخ،،
گلی در اختری داری، عسل چشم!
- ۱.۱k
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط