پارت
پارت۸
(فلش بک به زمان صف)
کارینا:اینا چرا نمیان
کوک:راست میگی الان مراقب مبادا
همون لحظه کای که گوشاش توسط یونا گرفته شده بود اومدن سمت ما
یونا: سلام دوباره بچه ها
کوک:سلام
کای:سلام و درد
کارینا رو به کای گفت
کارینا:ببینم حالا ادم شدی
یونا:معلومه یه پسر خوب شده مگه نه
کای: اره اره حالا گوشم ول کن
یونا:خوبه
و گوشاش رو ول کرد
کای:ایی گوش قشنگم
یونا:هیس مراقب اومد
مراقب:سلام به همگی امروز اولین روز کاری تون توی قصره و میخوام چند تا از قانون ها رو بهتون بگم ..............
خب حالا به ترتیب بیان طرفم تا کار هایی که باید انجام بدین رو بهتون بگم
(چند مین بعد)
مراقب: جئون جانگ کوک
کوک:بله
مراقب:تو خدمتکار شخصی پادشاهی
کوک:ب...بله
خدمتکار شخصی پادشاه واو فکرشم نمیکردم
مراقب:تو باید کار هایی که ایشون میگن رو انجام بدی حالا برو به قصر شون
کوک:بله
و به سمت قصر پادشاه رفتم
(فلش بک به زمان ورودش به اتاق پادشاه)
اصلا دزک نمیکنم اون که از من چیزی نمیخواد فقط نشسته داره مینویسه منم اونور تر زانو زدم اخه چه کاریه میزاشتین برم با بقیه کار های دیگه انجام بدم خدمتکار شخصی بودن دیگه چه صیغه ای یه اه خداااا
تهیونگ:اهای تو
چیشد بلاخره دهنشو باز کرد حرف زد
کوک:بله
تهیونگ:بگو ببینم اسمت چیه
کوک:جئون جانگ کوک
تهیونگ:خوبه
اخه اسمم برا چته که میپرسی
تهیونگ:چند سالته
کوک:ب..بله؟
تهیونگ:گفتم چند سالته
کوک:خب من سالمه
تهیوتگ:پس جونی
پس انتظار داری پیر باشم من به این رعنایی
اخی یاد جین هیونگ افتادم دلم براش تنگ شده
تهیونگ:بیا جلو
کوک:بله
تهیونگ:جلو تر....یکم دیگه بیا جلو
خو مرتیکه الان کم مونده بیا رو میز
تهیونگ:سرتو بیار بالا
همین که سرم رو بالا اوردم دستشو روی چونم گذاشت و به صورتش نزدیک کرد
ای...این من*حرفی چیزیه اخه این چه کاریه
صورتش به حدی نزدیکم بود که نفساش به صورتم برخورد میکرد
ثداش زدم
کوک:شا...شاهزاده
ولی جوابم فقط یه پوزخند بود و بعد ولم کرد
تهیوتگ:برو سر جات
منم به تبعیت ازش رفتم سر جام نشستم........
(فلش بک به زمان صف)
کارینا:اینا چرا نمیان
کوک:راست میگی الان مراقب مبادا
همون لحظه کای که گوشاش توسط یونا گرفته شده بود اومدن سمت ما
یونا: سلام دوباره بچه ها
کوک:سلام
کای:سلام و درد
کارینا رو به کای گفت
کارینا:ببینم حالا ادم شدی
یونا:معلومه یه پسر خوب شده مگه نه
کای: اره اره حالا گوشم ول کن
یونا:خوبه
و گوشاش رو ول کرد
کای:ایی گوش قشنگم
یونا:هیس مراقب اومد
مراقب:سلام به همگی امروز اولین روز کاری تون توی قصره و میخوام چند تا از قانون ها رو بهتون بگم ..............
خب حالا به ترتیب بیان طرفم تا کار هایی که باید انجام بدین رو بهتون بگم
(چند مین بعد)
مراقب: جئون جانگ کوک
کوک:بله
مراقب:تو خدمتکار شخصی پادشاهی
کوک:ب...بله
خدمتکار شخصی پادشاه واو فکرشم نمیکردم
مراقب:تو باید کار هایی که ایشون میگن رو انجام بدی حالا برو به قصر شون
کوک:بله
و به سمت قصر پادشاه رفتم
(فلش بک به زمان ورودش به اتاق پادشاه)
اصلا دزک نمیکنم اون که از من چیزی نمیخواد فقط نشسته داره مینویسه منم اونور تر زانو زدم اخه چه کاریه میزاشتین برم با بقیه کار های دیگه انجام بدم خدمتکار شخصی بودن دیگه چه صیغه ای یه اه خداااا
تهیونگ:اهای تو
چیشد بلاخره دهنشو باز کرد حرف زد
کوک:بله
تهیونگ:بگو ببینم اسمت چیه
کوک:جئون جانگ کوک
تهیونگ:خوبه
اخه اسمم برا چته که میپرسی
تهیونگ:چند سالته
کوک:ب..بله؟
تهیونگ:گفتم چند سالته
کوک:خب من سالمه
تهیوتگ:پس جونی
پس انتظار داری پیر باشم من به این رعنایی
اخی یاد جین هیونگ افتادم دلم براش تنگ شده
تهیونگ:بیا جلو
کوک:بله
تهیونگ:جلو تر....یکم دیگه بیا جلو
خو مرتیکه الان کم مونده بیا رو میز
تهیونگ:سرتو بیار بالا
همین که سرم رو بالا اوردم دستشو روی چونم گذاشت و به صورتش نزدیک کرد
ای...این من*حرفی چیزیه اخه این چه کاریه
صورتش به حدی نزدیکم بود که نفساش به صورتم برخورد میکرد
ثداش زدم
کوک:شا...شاهزاده
ولی جوابم فقط یه پوزخند بود و بعد ولم کرد
تهیوتگ:برو سر جات
منم به تبعیت ازش رفتم سر جام نشستم........
- ۱.۶k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط