پارت

پارت ۵
ویو : مطب دکتر پارک ا.ت. جلسه بدون میز ( دافففف) همان‌طور که ته درخواست کرده بود. ا.ت هنوز تحت تأثیر صحبت‌های هفته‌ی قبل است که ته با آن حالت ضعف و نیاز آمده بود.

ا.ت: (سعی می‌کند لحن حرفه‌ای‌اش را حفظ کند، اما موفق نیست.) خب ته. امروز جلسه… یکم فرق داره.

ته: (به جای نشستن، کنار پنجره ایستاده و به بیرون نگاه می‌کند، حالتش عصبی است، اما به ا.ت نگاه می‌کند، نه به پنجره.)
می‌دونم. این جلسه فرق نکرده تو ... فرق کردی. دیگه اون دکتر خشک و رسمی نیستی که از سایه‌شم می‌ترسه.

ا.ت: (لبخند کمرنگی می‌زند، از این اعتراف کوچک خوشحال می‌شود.)
چون تو باعث شدی منم باور کنم که ترسیدن اشکالی نداره. حالا… در مورد اون عکسی که برام فرستاده بودن… اون پوشه.

ته آه می‌کشد، به سمت ا.ت می‌آید و روی صندلی کنار او می‌نشیند، این بار نزدیک‌تر.( تخم تو تخم)

ته: بیا روراست باشیم، ا.ت. اون پوشه رو کی فرستاده؟ یه آدمی که می‌دونه جی هو دنبال من بود( خود کیم)، و فکر کرده اگه یه کم اطلاعات به تو بده، منو اذیت می‌کنه. این تهدیده، ولی یه تهدید احمقانه است.

ا.ت: احمقانه؟ ته، اونا گفتن “جراحی تموم شد”. اونا می‌دونن جی هو…

ته: (حرف ا.ت را قطع می‌کند، لحنش سرد می‌شود، اما فقط یک لحظه. بعد، با زحمت زیاد، آن لحن را تغییر می‌دهد.)
آره، اونا فکر می‌کنن همه چی رو می‌دونن. اونا اطلاعات غلط دارن، یا شاید عمداً یه اطلاعات ناقص رو بهت دادن تا منو خراب کنن.

ا.ت: (چشمانش پر از سوال است.)
منظورت چیه؟

ته: (نگاهش این بار کاملاً متمرکز روی صورت ا.ت است. او اولین احساس “نگرانی واقعی” خود را بروز می‌دهد.)
به من گوش کن. جی هو… بله، مشکل بزرگی بود. خیلی مشکل بزرگی. اما قاتلش من نبودم. یه تیم دیگه بود که جی هو خیلی نزدیک شده بود بهشون. اونا اونو دیدن، تهدیدش کردن، و… (مکث طولانی، انگار دارد لغت مناسبی پیدا می‌کند که ا.ت را نترساند)
… کارش رو تموم کردن. من اون شب اونجا بودم، تا اونو نجات بدم، نه اینکه بکشمش.

ا.ت: (با ناباوری به او خیره می‌شود.)
پس… پس تو قاتل نیستی؟

ته: (سرش را به آرامی تکان می‌دهد.)
من شاید خیلی کارای بد کردم که هیچ‌وقت نمی‌تونی ببخشی. ولی این یکی، کار من نبود. کسی که این پوشه رو فرستاده، داره از این وضعیت استفاده می‌کنه تا منو به عنوان قاتل جلوه بده. اما من دارم اونو پیدا می‌کنم. و وقتی پیداش کنم… اون وقت می‌فهمی که چرا من تنها کسی بودم که جی هو جرئت نمی‌کرد بهش مستقیم چپ نگاه کنه. ( بله برون داریم ما شادی کنون داریم ما )

ا.ت به سختی نفس می‌کشد. تئوری جدید، او را از یک وحشت بزرگ نجات داده، اما وحشت بزرگتری را جایگزین کرده است: تهیونگ، رهبر مافیا، او را برای محافظت از خودش، وارد یک جنگ پنهانی کرده است. ( عاه)

ا.ت: (به آرامی دستش را دراز می‌کند و انگشتانش را به نرمی روی بازوی ته می‌گذارد. ( هن)این بار، لمس او التماس نیست، بلکه نوعی تأیید است
.) تو… واقعاً داری سعی می‌کنی همه چیز رو درست کنی؟

ته: (تمام دنیا برایش متوقف می‌شود. او انتظار خشم، ترس، یا بیزاری داشت. نه این لمس آرام و پذیرش ضمنی. احساسات ریزی که در او تازه شکل گرفته‌اند، حالا طغیان می‌کنند. او به آرامی دست ا.ت را در دست می‌گیرد و محکم می‌فشارد.)
من دارم سعی می‌کنم تو رو حفظ کنم، ا.ت.
(صدایش می‌لرزد، این ضعف جدید اوست.)
اگر لازم باشه، برای هر دوی ما می‌جنگم. تو… تو تنها کسی هستی که می‌تونه منو از این تاریکی بیرون بکشه، حتی اگه ندونی چطور این کارو می‌کنی. لطفاً… فقط بهم اعتماد کن.

(ته برای اولین بار، اجازه می‌دهد یک لحظه کامل، نگاهش خالی از هرگونه نیرویی جز نیاز باشد. این لحظه، نقطه عطف رابطه آن‌هاست.)

چطورهههههه بازم پارت هستا
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶: ویووو: مطب ا.ت. یک هفته بعد. هوا آرام است، اما اضطرا...

پارت ۷:صحنه: مطب ا.ت. روز بعد. تنش بالا تره و... ا.ت با تلف...

پارت چهارمباران همچنان می‌بارید و نور کم‌سوی دفتر ا.ت، حالا ...

بچه اول یه خبر بدم من تا یه مدت از گوشیم محروم شدم

ONLY MINE PART 34اسلاید اول لباس جونگ کوک اسلاید دوم. لباس ...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط