عجله داشتم

عجله داشتم
تندتند راه میرفتم...

محکم به چیزی خوردم
ادم بود!

منتظر بودم بگوید : کوری؟؟
دستش را بطرفم دراز کرد
با من دست داد...
و لبخندی زد...!!!

به گمانم " انسان " بود...
دیدگاه ها (۲)

یک نفر هست که پنجره هانرم و آهسته مرا می خواندگرمی لهجه بارا...

دنبال آرامش نباشخودت آرامش را بساز...نزار بدبختی بهت روی بیا...

گفتم: خوش بختیهاج و واج نگاهم میکرد!دوباره گفتم : بنویس خوشب...

آرزوهای کودکقایق کاغذی در دستهای کوچککودک همسایهبوی آرزوبوی ...

پارت یک باران شرشر از آسمان می‌آمد ولی من فقط منتظر یه نفر ب...

اگه ۱۰ تا بازنشرو ۲۰ تا لایک بشه پارت بعدی رو میزارم

ددی فاکر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط