پارت11

پارت11
باید ازشون هم ممنون باشم که نجاتمون دادن  با صدای زنگه گوشیم به خودم اومدم یه پاکت سیگارو تموم کردم همیشه با یاداوری اون خاطراته تلخه گذشته ازگذره  زمان قافل میشم گوشیو اوکی کردم_بنال +شماره دختره رو گیر اوردم _باشه بفرست و گوشیو قطع کردم چند ثانیه بعد شمارشو فرستاد با یاد اوری قیافه عصبی یاسی خندم گرفت حالا حالاها باید عصبی بشی یاسی خانوم 😂... شمارشو گرفتم با صدای خواب آلودی گفت الو هیچی نگفتم چند بار گفت الو بعد گفت الهی خیر نبینی بعد قطع کرد از خنده منفجر شدم 🤣دوباره زنگ زدم انقدر زنگ زدم که که شروع کرد به نفرین کردن و فوش دادن 😂اصلا یادم رفت چند دقیقه پیش چقدر داغون بودم  این دختر باعث میشه برا چند دقیقه هم که شده از مشکلاتم و دردام دور بسم گوشیو خاموش کردم و خوابیدم... امروز وقته عملی کردنه نقشمه خخخ یهو رفتم داخل که مثلا ناگهانی بخوردم بهش همین اتفاقم افتاد و تو هوا قبله اینکه بخوره زمین گرفتمش و کشیدمش تو بغله خودم خیلی نامحسوس گونه اشو بوسیدم که فقط خودمو خودش فهمیدیم هولم داد و با تعجب نگاهم کرد بهش یه چشمک زدم و گفتم درسته ازت خوشم نمیاد اما نمیزارم بیافتی خیلی گنگ نگاهم کرد و بعدش رفت سره جاش نشست هنوز اولشه خانوم خوشگله 😂...  کلاس تموم شد وای خدا رو شکر چون دیگه تحوله اون فضا رو نداشتم اومدم بیرون و منتظر بودم تا بیاد... اومد و با سرعت از جلوم رد شد دویدم تا بهش رسیدم صداش  زدم یاسی خانوم یه لحظه برگشت و گفت بله گفتم درسته میدونم که ما اولش تو شرایطه خوبی باهم اشنا نشدیم من خیلی اذیتتون کردم اما میشه خواهش کنم یه فرصته دیگه بهم بدین ار اول باهم اشنا بشیم یه لحظه احساس کردم خندید ولی سریع جدی شد و گفت چرا که نه اصلا انتظار نداشتم به این زودی قبول کنه اما خیلی بهتر شد چون حوصله ناز کشی نداشتم گفتم خب میتونیم قرار بزاریم؟ گفت اره خب کجا و چه ساعتی؟ دیگه داشتم شاخ در میاوردم نکنه این دختره همون اول تو نخه من بوده که انقدر زود قبول کرده گفتم خب شماره اتون رو لطف کنین که من براتون لوکیشن بفرستم گوشیشو گرفت سمتم منم اون یکی شمارمو تو گوشیش ذخیره کردم و به خودم تک انداختم و گوشیو بهش دادم و گفتم اگه افتخار بدین برسونمتون؟ گفت نه ماشین دارم خیلی ممنون و رفت اصلا هنگ کردم یعنی یه بوسه و یه چشمک انقدر کار ساز بود؟ بیخیال چه بهتر که زود تر پا داد وگرنه باید هی منت کشی میکردم... رسیدم خونه و بعده خوردنه یه پیتزای خوشمزه پریدم تو حموم امروز باید انقدر خوشتیپ بشم که برق از سرش بپره البته من مادر زادی خوشتیپم به قول ارتمیس باید مدل میشدم من 😂... شلوار کتان مشکی و پیرهنه سفید پوشیدم دوتا دکمه اولشو باز گذاشتم که بدنه خوش فرمم معلوم باشه
دیدگاه ها (۹)

پارت 9از لبخنده های موزیم ترسیده داشت نگاهم میکرد😂رفتم کنارش...

عشقم تو میتونی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط