پارت پنجم تو برام مهمی
پارت پنجم تو برام مهمی
از زبون باکوگو گذشته
کادو رو یواشکی انداختم تو کیفش وقتی کادو رو دید خیلی ذوق کرد چشماش داشت از ذوق برق میزد بعد از بچگیا مون دیگه انقدر خوشحال ندیده بودمش یکم از اون غمی که تو صورتش بود رفته بود
از زبون نویسنده
اما حیف که این خوشحالی زیاد پا بر جا نموند
خب آدمای بی کوسه مشکلات خودشونو دارن اینکه هر روز مسخره بشن کتکش بزنن توسط با کوسه ها بمیرن دکو هم یه مشکل داشت کتک زدنش
وقتی داشت برمیگشت قلدر های مدرسه بقلی کتکش زدن و همین
فرداش باکوگو دوباره خواب مرگ دکو رو دید
نویسنده: @khdayarymrym987
از زبون باکوگو گذشته
کادو رو یواشکی انداختم تو کیفش وقتی کادو رو دید خیلی ذوق کرد چشماش داشت از ذوق برق میزد بعد از بچگیا مون دیگه انقدر خوشحال ندیده بودمش یکم از اون غمی که تو صورتش بود رفته بود
از زبون نویسنده
اما حیف که این خوشحالی زیاد پا بر جا نموند
خب آدمای بی کوسه مشکلات خودشونو دارن اینکه هر روز مسخره بشن کتکش بزنن توسط با کوسه ها بمیرن دکو هم یه مشکل داشت کتک زدنش
وقتی داشت برمیگشت قلدر های مدرسه بقلی کتکش زدن و همین
فرداش باکوگو دوباره خواب مرگ دکو رو دید
نویسنده: @khdayarymrym987
- ۳.۵k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط