من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
دیدگاه ها (۶)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

My professor Chapter:2Part:70یه زمانی از عصبانی شدنت میترسید...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۰/۵

#سعدیدیگران چون بروند از نظر از دل بروندتو چنان در دل من رفت...

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنییا چه کردم که نگه باز به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط