برادرخوانده‌ی‌من پارت11:

نگاهشو از مقابلش گرفت و نگاه کوتاهی به جونگ‌کوکی که کنارش نشسته بود انداخت. دوباره حواسشو به رانندگیش داد.
_گفتی باید حرف بزنیم
جونگ‌کوک با شنیدن صدای برادرخونده‌ش گوشیشو خاموش کرد و به جیبش برگردوند.
_آره میخواستم درمورد جیمین باهات صحبت کنم
تهیونگ نگاه کوتاهی به نیم‌رخ پسر انداخت.
_جیمین؟ همون ماجرای پروژه جدید؟
جونگ‌کوک با سر تائید کرد و گفت:
_باهاش صحبت کن تهیونگ میخوام زودتر این پروژه رو شروع کنیم و جیمین خیلی لجبازی میکنه
مکثی کرد و شکایت‌وار ادامه داد:
_هوسوک حاضره هرچقدر لازمه واسه این پروژه سرمایه‌گذاری کنه ولی جیمین حاضر نیست حتی همراه تیم ببینتش
این بار جونگ‌کوک نگاهشو به نیم رخ برادرخونده‌ش داد.
_این طرح قطعا پر از سوده و میدونی که از منفعتی به این بزرگی نمیگذرم پس باید جیمین سر عقل بیاد تا هوسوک هم راضی بشه جفتشون رو نیاز داریم نمیدونم چیکار کنم خودت درستش کن
تهیونگ سری به نشونه تائید تکون داد:
_با جیمین حرف میزنم نگران نباش
جونگ‌کوک که خیالش راحت شده بود ادامه داد:
_میخوام به پدر ثابت کنم نیازی به چتر حمایتیش نداریم و میتونیم از پس خودمون بر بیایم
تهیونگ با لبخند سری به نشونه تائید تکون داد.
_حتما همینطوره.
و با رسیدنشون، نگهبان راه رو براشون باز کرد و تهیونگ ماشینشو داخل برد. هر دو پیاده شدن و بعد از تحویل سوئیچ به نگهبان برای پارک کردن ماشین، در کنار هم وارد ساختمون شرکت شدن.

"از این به بعد شرط نمیذارم اگه حمایت کردین که دمتون گرم جبران میکنم؛ نکردین فدا سرم"
دیدگاه ها (۳)

تو مال منی...p7

Blue Butterfly..Julie and tehyung Part 5ویو جولیهرسه تامون ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط