سناریو
#سناریو
#سناریودرخواستی
#استری_کیدز
#فلیکس
سناریو درخواستی : اگه با فلیکس هم مدرسه ای میبودی....
این سناریو در قالب رمان کوتاه و چند پارت خدمتتون ارائه میشه.
«دردسر شیرین» اپیزود اول:
امروز خطر از بیخ گوشم رد شد. تو فکر کن روز اول دبیرستان خواب بمونی، دامن لباست رو پیدا نکنی، سشوار موهاتو بسوزونه و وز کنه ، به اتوبوس نرسی و کل مسیر رو مثل ... بدویی...
با این همه بدبختی و مشقت خودمو رسوندم مدرسه ولی چه رسیدنی!
کلی طول کشید تا پشت درختای حیاط سر و وضعم رو درست کنم. یه آقایی تو حیاط گفت زودتر برم سالن کنفرانس برای خوشامدگویی کادر مدرسه.
الان که ظاهرم مطمئن شدم میتونم با خیال راحت و با دقت کل مدرسه رو آنالیز کنم، ولی بزرگترین ضربه روحی زندگی مو هم خوردم، عجب مدرسه ایه خدایی!همه چی شیک و باکلاس از کلاس های درس گرفته تا دبیر ها! یعنی واسه ساخت اینجا چقدر پول هزینه کردن؟
ـ ا/ت اومدی ؟ چقدر دیر کردی تو دختر!
این امیلیه ، دوستی که موقع ثبت نام مدرسه باهاش آشنا شدم و تنها کسی که تو این مدرسه میشناسم.
+امیلی خیلی دیر کردم ؟تو کی اومدی ؟
ـ فکر کنم یک ساعتی میشه که اومدم و منتظرتم، نصف برنامه خوشامدگویی هم گذشته ،راستی؟واسه چی وایسادی! بدو الان سخنرانی دانش آموز های سال بالایی شروع میشه!
نمیدونستم چرا اینقدر برای سخنرانی سال بالایی ها هیجان داره، نمیدونستم تا زمانی که روی صندلی سالن کنفرانس نشستم و زل زدم به بچه های سال بالایی. فکر کنم من دارم اشتباه میبینم وگرنه این قیافه ها اصلا به یه دانش اموز۱۸ ساله نمیخوره! اینا نهایت بالای ۲۲ سال سن دارن و دلم نمیخواد اعتراف کنم ولی... خب...میدونی... خیلی خوشگلن!
منم که زود وا میدم متاسفانه!
+ هی امیلی، امیلی با تو ام!!
ـ چته!
+ اون پسر مو بلونده کیه؟ قیافش آشناست!
قیافش اصلا هم آشنا نبود، میخواستم بشناسمش چون من در صدم ثانیه روش کراش زده بودم!
ـ اون پسر بازیگر لی سو اه عه ، کار تبلیغاتی زیاد میکنه ،اسمش لی فل...
دیگه صدای امیلی رو نشنیدم ، دیدم همون پسر بلند شد صدای دست و جیغ های کر کننده دخترا بالا رفت . مجری اسمش رو صدا و به روی صحنه دعوتش کرد تا به عنوان نماینده دانش آموز ها سخنرانی کنه . سر و صدا زیاد بود ولی من اسم اون پسر رو شنیدم ،اسمش لی فلیکس بود...
#سناریودرخواستی
#استری_کیدز
#فلیکس
سناریو درخواستی : اگه با فلیکس هم مدرسه ای میبودی....
این سناریو در قالب رمان کوتاه و چند پارت خدمتتون ارائه میشه.
«دردسر شیرین» اپیزود اول:
امروز خطر از بیخ گوشم رد شد. تو فکر کن روز اول دبیرستان خواب بمونی، دامن لباست رو پیدا نکنی، سشوار موهاتو بسوزونه و وز کنه ، به اتوبوس نرسی و کل مسیر رو مثل ... بدویی...
با این همه بدبختی و مشقت خودمو رسوندم مدرسه ولی چه رسیدنی!
کلی طول کشید تا پشت درختای حیاط سر و وضعم رو درست کنم. یه آقایی تو حیاط گفت زودتر برم سالن کنفرانس برای خوشامدگویی کادر مدرسه.
الان که ظاهرم مطمئن شدم میتونم با خیال راحت و با دقت کل مدرسه رو آنالیز کنم، ولی بزرگترین ضربه روحی زندگی مو هم خوردم، عجب مدرسه ایه خدایی!همه چی شیک و باکلاس از کلاس های درس گرفته تا دبیر ها! یعنی واسه ساخت اینجا چقدر پول هزینه کردن؟
ـ ا/ت اومدی ؟ چقدر دیر کردی تو دختر!
این امیلیه ، دوستی که موقع ثبت نام مدرسه باهاش آشنا شدم و تنها کسی که تو این مدرسه میشناسم.
+امیلی خیلی دیر کردم ؟تو کی اومدی ؟
ـ فکر کنم یک ساعتی میشه که اومدم و منتظرتم، نصف برنامه خوشامدگویی هم گذشته ،راستی؟واسه چی وایسادی! بدو الان سخنرانی دانش آموز های سال بالایی شروع میشه!
نمیدونستم چرا اینقدر برای سخنرانی سال بالایی ها هیجان داره، نمیدونستم تا زمانی که روی صندلی سالن کنفرانس نشستم و زل زدم به بچه های سال بالایی. فکر کنم من دارم اشتباه میبینم وگرنه این قیافه ها اصلا به یه دانش اموز۱۸ ساله نمیخوره! اینا نهایت بالای ۲۲ سال سن دارن و دلم نمیخواد اعتراف کنم ولی... خب...میدونی... خیلی خوشگلن!
منم که زود وا میدم متاسفانه!
+ هی امیلی، امیلی با تو ام!!
ـ چته!
+ اون پسر مو بلونده کیه؟ قیافش آشناست!
قیافش اصلا هم آشنا نبود، میخواستم بشناسمش چون من در صدم ثانیه روش کراش زده بودم!
ـ اون پسر بازیگر لی سو اه عه ، کار تبلیغاتی زیاد میکنه ،اسمش لی فل...
دیگه صدای امیلی رو نشنیدم ، دیدم همون پسر بلند شد صدای دست و جیغ های کر کننده دخترا بالا رفت . مجری اسمش رو صدا و به روی صحنه دعوتش کرد تا به عنوان نماینده دانش آموز ها سخنرانی کنه . سر و صدا زیاد بود ولی من اسم اون پسر رو شنیدم ،اسمش لی فلیکس بود...
- ۱.۰k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط