The Rift Between Us

"The Rift Between Us"
part"16

,, زوئی ,,

نیا سراسیمه وارد اتاق شد..نیا: پرنسس عجله کنید باید بریم..زوئی: چرا چخبره..نیا: میشل میخواد بهمون حمله کنه باید بریم به غار... زوئی همراه نیا از اتاق هارج شد همه توی سالن اصلی قصر جمع شده بودن..مارگریت: سریع باشید برید تو غار...کاملیا: ملکه شما نمیاین
مارکریت: من پیش سولا میمونم شما برید سریع..زوئی: من نمیرم پیش مامانم میمونم.. مارگریت: تو میری حرف گوش کن...زوئی: نه من نمیرم بعد این همه سال فهمیدم مامانم زندس ولش نمیکنم.. مارگریت رو به ندیمه ها علامت داد و ندیمه ها بازوهای زوئی رو گرفتن..زوئی: دارین چیکار میکنید.... مارگریت: پرنسس زوئی رو به غار ببرید.. زوئی: ولم کنید بهتون دستور میدم ولم کنیـــــد
همه اروم گوشه ای از غار نشسته بودن
که داد و فریاد های زوئی سکوت غار رو شکست..درخالی که ندیمه ها بزور می آوردنش داد میزد: ولم کنیــــد بهتون میگم ولــــم کنیــــد مگه شما حرف حالیتون نمیشه
آنورا درحالی که نگران بود لب زد: زوئی اروم باش مامانبزرگ مراقب مادرته نمیزاره بهش اسیبی بهش برسه
,, روی ,,
روی: کماندارا تو حالت آماده باش باشید...همه کماندارا تیر های آغوشته به جادو رو تو کمان گذاشتن و منتظرت دشمن بود
صدای ارتش اسکالما که به سمت انها میومد هر لحظه بیشتر میشد
بلاخره ارتش اسکالما از فاصله ای قابل مشاهده بود.. میشل با زرهی فولادی که در تن داشت جلوتر از همه ایستاده بود
هر لحظه نزدیک تر میشدند
ادامه دارد...

🍂
دیدگاه ها (۰)

سلام سلام🍓میدونم هنوز کسانه زیادی منو دنبال نمیکنن اما شما گ...

وایب این سریال خیلی خوبههههههه🤌🏻😫واقعا سریالش خیلی جذابه حتم...

"The Rift Between Us"part"15 ,, روی ,,هوای خنکی از پنجره به ...

ولی این وایب 💚

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط