مرگ را پروای آن نیست به مثل چیدن گل

مرگ را پروای آن نیست به مثل چیدن گل

که به انگیزه ای اندیشد

زندگی را فرصتی آن قدر نیست

که در آینه به قدمت خویش بنگرد

و عشق را مجالی نیست

حتی آن قدر که بگوید

برای چه دوستت می دارد

/ سعید
دیدگاه ها (۱)

من اهل آنکجا آبادم راهم آن طرفتر پیداست آن سو که چشم از گرگ...

هر شبم می گذردروز کجا؟ ماه کجا ؟و زمان می گذرد !پای بر دل پر...

من چنین ام ، احمقم شایدکه می داندکه من بایدسنگ های زندان ام ...

/ سعید

🎹💕عشق را مجالی نیست حتی آنقدر که بگوید برای چه دوستت می‌دارد...

شنیدن عبارت دوستت دارم : برای یک مرد...او را برای مصاف با سخ...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط