باران می بارد ، جای تو خالی ، قدم زنان تا ته باغ رفتم ، ر

باران می بارد ، جای تو خالی ، قدم زنان تا ته باغ رفتم ، روی علفهای باران خورده قدم زدم ، باد می وزید ، موهایم را در باد رها کردم ، باران خیسشان کرده بود ، و باد آنها را به هر سو میکشید ، خیس از باران که شده ام ، تازه یادم آمد؛! آیا تو هم باران را دوست داری ؟ چرا هیچ وقت از تو نپرسیدم !!؟ آیا عاشق قدم زدن زیر باران هستی ؟ باران هنوز هم میبارد ، و باد هنوز میوزد ، و موهایم هنوز در باد رهاست ، نمیدانم تو عاشق باران و قدم زدن روی علفهای خیس باران خورده هستی یا نه ، کاش این باغ انتها نداشت ، کاش تا ته دنیا باران ببارد ، باد بوزد ، و من به این فکر کنم ، آیا تو هم عاشق باران هستی !!؟
دیدگاه ها (۵)

روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: «چرا دوستم ...

آنقـ ـدر نیستـ ـیکــه گاهــی حــ ـس مـی کنـمعشـ ــق را نِسیـ...

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگه برامشاید بیداری مثل من به فکر...

لحظه هایی هستند که هستیم ، چه تنها ، چه در جمع ، اما خودمان ...

Part ۱: ملاقات در بارانباران از عصر شروع شده بود و حالا نزدی...

#novel_vampireسریع ات رو بردن و دکتر رو خبر کردن به ات رسیدگ...

پارت دوم... :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط