قسمت سوم ❤ ️رمان ستاره ی شکسته❤ ️لطفا بخونین 👇 ونظر بدین
قسمت سوم ❤ ️رمان ستاره ی شکسته❤ ️لطفا بخونین 👇 ونظر بدین بچه ها
⭐ ️جیون⭐ ️
داشتم به استیج نگاه می کردم وآآآآو سایمی معرکه اس...همه حرکاتش بیسته!و از کسی هم تقلید نمی کنه و اینش باعث شده انقدر طرفدار پیدا کنه گروهشون مخصوصا سایمی!!!
سعی کردم کم کم به ریتم و اهنگش گوش بدم
یه اهنگ واقعی بود و شعرش هم قشنگ
تو حال و هوای اهنگ بودم که یه چیزی خورد به سرم با تعجب برگشتم و یه خرس گنده بغل بورام دیدم با تعجب نگاش کردم و گفتم:این چیییییییه؟،؟؟ بورام نگاهی به خرس کرد و با لحن بچگونه گفت: پسلمه!!نیگا چه نازههههههه!!!!!!!! لبمو کج کردم و گفتم:اییییش این چه طرز حرف زدنه ! مردم روز به روز بزرگ تر میشن بورام ما کوچیک تر...بورام خندید و کفت:اوکی پس هنوز با ایون آشتی نکردی! با تعجب نگاش کردم و گفتم:چه ربطی داشت؟؟
بورام اومد جلو تر و اروم گفت:اخه وقتی با ایون بودی کم تر پاچه می گرفتی!😂
با حرص مشتی نثار شونش کردم و گفتم:زهرمار مگه من سگم که پاچه بگیرم؟؟؟؟ بورام خندید و درحالی که با خرس عزیزش یا همون پسرش داشت می رفت گفت: نه بابا این چه حرفیه سگ چیه تو عزیزی! فقط واقعا شباهت زیادی به موش خرما داری!!!😂 حیف ازم دور شده بود و شانس اورد تو مهمونی بودیم وگرنه کاری می کردم از زنده بودن پشیمون بشه ... سنجاب...
به استیج نگاه کردم تفففف تموم شد و این بورام نذاشت اجراشونو ببینم... بالاخره یه مرد که انگار برگزار کننده یا چه می دونم همون مجلس گرم کن خودمون بود اومد و شروع کرد به وراجی و گفت که خواسته سورپرایز شیم و گروه معروف 4ESR رو اورده و ....
رفتم سمت خوراکی ها و یه شیرینی کاکائویی برداشتم...اخییییی ایون عاشق کاکائو بود ... عزیزم...یعنی اومده؟الان کجاس؟؟منو بخشیده یا هنوز...
درحالی که داشتم شیرینی رو نوش جان می کردم نگاهی به اطراف انداختم
و خودبه خود چشمم به سایمی خورد . وای این پسر چه قدررررر جذاب بود...تا حالا انقدر جذبه رو تو کسی ندیده بودم . خدای غرور و جذابیت بود
واقعا کمپانیشون به هم چنین ستاره ای نیاز داره...یه ستاره که راحت تو دل همه جا میشه... و صداش و رقصش و همه چیش آدمو دیوونه می کنه!همون طور داشتم نگاهش می کردم که با اعضای گروهش می گفت و می خندید که یهو نگاش چرخید رو من ! تو اون لحظه ناخودآگاه نگامو چرخوندم طوری که فک کنه هواسم به اون نبوده...
نمی دونم چرا یه حسی بهم دست داد... چه حسی!هنوز نمی دونم...
بالاخره انقدر گردنمو به چپ ثابت کرده بودم که درد گرفت و چرخوندمش سمت راست ... به ساعت نگاه کردم وآآی هنوز ساعت ۱۰ اس... پس این مهمونی کی تموم میشه برم فقط بخوابم...
از سر کنجکاوی نگاهم رفت سمت جای قبلی سایمی اما ندیدمش...حتما رفته...چه بهتر! منم اون حس عجیب بهم دست نمیده !!
احساس درد شدیدی تو ناحیه پاهام کردم وآآی این پا درد چن روزه بدجوری پاچمو گرفته ول کنم نیست ایییش
خم شدم و کمی پاهامو ماساژ دادم ! شانس اوردم امشب نزاشته بودن خبرنگار بیاد وگرنه ژست الانم میشد عکس رو روزنامه ها و برنانه ها با عنوان:جیون و ژست عجیبش
من نمی دونم آدم تا چه حد باید محدود بشه بخدا هرجا که می رم همش هواسم به اینه که سوتی ندم و نشه مضحکه خاص و عام
اما اگه سوتی هام باعث خنده و خوشحالی کوینی ها و کینگ ها بشه خوشحال میشم...
بگذریم...
چرا این مهمونی انقدرررررر کسل کننده اس؟؟؟؟؟شاید واسه اینه ایون نیست که کمی شوخی کنیم...آه ایون...
این چه لجبازی مسخره ایه!!!!! سرم رو بلند کردم که یهو چشم خورد به دو جفت چشم سیاه آتشین ! وای خاک عالم این مدیره !! سریع بلند شدم و خودمو به بیخیالی زدم و رفتم تو کوچه علی راست و شروع کردم به نگاه کردن انگار نمی دونم داشت بخاطر کارم اتیش می گرفت و می خواست بیاد بکشتم ...
خوب چیه؟ پاهام درد می کرد ماساژ دادم اییییییش
بالاخره یه گوشه یه صندلی خالی دیدم ایول
تند رفتم و روش نشستم
اخییییییش پاهام داشت کم کم از درد نابودم می کرد...
دوباره شروع کردم به نگاه کردن و انالیز مردم
غیر از این که کاری نیست...
⭐ ️ایون⭐ ️
هنوز فکم چسبیده بود به زمین خدایا این دیگه کییییییی بود!وای! صداش و تیپش به پهنا تو حلقم!عجبببببب چیزی بود!
هوی ایون خودتو جمع کن روانی اخه مگه اولین باره که اجرای اینطوری میبینی؟چته عین سنجاب عصر یخبندان که چشش به بلوطه میفتاد ذوق زده میشد ذوق کردی همچنین تحفه ای هم نبودآآاا!!! تو از اون اجراهای بهتر داشتی باور کن عییییش اصلا یارو هیچگونه جذابیتی نداشت بیشتر شبیه گارفیلد بود😒
هم چنان داشتم به طرف فحش می دادم اما ته دلمم اینو می دونستم که فقط دارم
⭐ ️جیون⭐ ️
داشتم به استیج نگاه می کردم وآآآآو سایمی معرکه اس...همه حرکاتش بیسته!و از کسی هم تقلید نمی کنه و اینش باعث شده انقدر طرفدار پیدا کنه گروهشون مخصوصا سایمی!!!
سعی کردم کم کم به ریتم و اهنگش گوش بدم
یه اهنگ واقعی بود و شعرش هم قشنگ
تو حال و هوای اهنگ بودم که یه چیزی خورد به سرم با تعجب برگشتم و یه خرس گنده بغل بورام دیدم با تعجب نگاش کردم و گفتم:این چیییییییه؟،؟؟ بورام نگاهی به خرس کرد و با لحن بچگونه گفت: پسلمه!!نیگا چه نازههههههه!!!!!!!! لبمو کج کردم و گفتم:اییییش این چه طرز حرف زدنه ! مردم روز به روز بزرگ تر میشن بورام ما کوچیک تر...بورام خندید و کفت:اوکی پس هنوز با ایون آشتی نکردی! با تعجب نگاش کردم و گفتم:چه ربطی داشت؟؟
بورام اومد جلو تر و اروم گفت:اخه وقتی با ایون بودی کم تر پاچه می گرفتی!😂
با حرص مشتی نثار شونش کردم و گفتم:زهرمار مگه من سگم که پاچه بگیرم؟؟؟؟ بورام خندید و درحالی که با خرس عزیزش یا همون پسرش داشت می رفت گفت: نه بابا این چه حرفیه سگ چیه تو عزیزی! فقط واقعا شباهت زیادی به موش خرما داری!!!😂 حیف ازم دور شده بود و شانس اورد تو مهمونی بودیم وگرنه کاری می کردم از زنده بودن پشیمون بشه ... سنجاب...
به استیج نگاه کردم تفففف تموم شد و این بورام نذاشت اجراشونو ببینم... بالاخره یه مرد که انگار برگزار کننده یا چه می دونم همون مجلس گرم کن خودمون بود اومد و شروع کرد به وراجی و گفت که خواسته سورپرایز شیم و گروه معروف 4ESR رو اورده و ....
رفتم سمت خوراکی ها و یه شیرینی کاکائویی برداشتم...اخییییی ایون عاشق کاکائو بود ... عزیزم...یعنی اومده؟الان کجاس؟؟منو بخشیده یا هنوز...
درحالی که داشتم شیرینی رو نوش جان می کردم نگاهی به اطراف انداختم
و خودبه خود چشمم به سایمی خورد . وای این پسر چه قدررررر جذاب بود...تا حالا انقدر جذبه رو تو کسی ندیده بودم . خدای غرور و جذابیت بود
واقعا کمپانیشون به هم چنین ستاره ای نیاز داره...یه ستاره که راحت تو دل همه جا میشه... و صداش و رقصش و همه چیش آدمو دیوونه می کنه!همون طور داشتم نگاهش می کردم که با اعضای گروهش می گفت و می خندید که یهو نگاش چرخید رو من ! تو اون لحظه ناخودآگاه نگامو چرخوندم طوری که فک کنه هواسم به اون نبوده...
نمی دونم چرا یه حسی بهم دست داد... چه حسی!هنوز نمی دونم...
بالاخره انقدر گردنمو به چپ ثابت کرده بودم که درد گرفت و چرخوندمش سمت راست ... به ساعت نگاه کردم وآآی هنوز ساعت ۱۰ اس... پس این مهمونی کی تموم میشه برم فقط بخوابم...
از سر کنجکاوی نگاهم رفت سمت جای قبلی سایمی اما ندیدمش...حتما رفته...چه بهتر! منم اون حس عجیب بهم دست نمیده !!
احساس درد شدیدی تو ناحیه پاهام کردم وآآی این پا درد چن روزه بدجوری پاچمو گرفته ول کنم نیست ایییش
خم شدم و کمی پاهامو ماساژ دادم ! شانس اوردم امشب نزاشته بودن خبرنگار بیاد وگرنه ژست الانم میشد عکس رو روزنامه ها و برنانه ها با عنوان:جیون و ژست عجیبش
من نمی دونم آدم تا چه حد باید محدود بشه بخدا هرجا که می رم همش هواسم به اینه که سوتی ندم و نشه مضحکه خاص و عام
اما اگه سوتی هام باعث خنده و خوشحالی کوینی ها و کینگ ها بشه خوشحال میشم...
بگذریم...
چرا این مهمونی انقدرررررر کسل کننده اس؟؟؟؟؟شاید واسه اینه ایون نیست که کمی شوخی کنیم...آه ایون...
این چه لجبازی مسخره ایه!!!!! سرم رو بلند کردم که یهو چشم خورد به دو جفت چشم سیاه آتشین ! وای خاک عالم این مدیره !! سریع بلند شدم و خودمو به بیخیالی زدم و رفتم تو کوچه علی راست و شروع کردم به نگاه کردن انگار نمی دونم داشت بخاطر کارم اتیش می گرفت و می خواست بیاد بکشتم ...
خوب چیه؟ پاهام درد می کرد ماساژ دادم اییییییش
بالاخره یه گوشه یه صندلی خالی دیدم ایول
تند رفتم و روش نشستم
اخییییییش پاهام داشت کم کم از درد نابودم می کرد...
دوباره شروع کردم به نگاه کردن و انالیز مردم
غیر از این که کاری نیست...
⭐ ️ایون⭐ ️
هنوز فکم چسبیده بود به زمین خدایا این دیگه کییییییی بود!وای! صداش و تیپش به پهنا تو حلقم!عجبببببب چیزی بود!
هوی ایون خودتو جمع کن روانی اخه مگه اولین باره که اجرای اینطوری میبینی؟چته عین سنجاب عصر یخبندان که چشش به بلوطه میفتاد ذوق زده میشد ذوق کردی همچنین تحفه ای هم نبودآآاا!!! تو از اون اجراهای بهتر داشتی باور کن عییییش اصلا یارو هیچگونه جذابیتی نداشت بیشتر شبیه گارفیلد بود😒
هم چنان داشتم به طرف فحش می دادم اما ته دلمم اینو می دونستم که فقط دارم
- ۳۱.۱k
- ۱۲ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط