دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک /پارت۵۲
تهیونگ : بیدارت کردم وانیل کوچولو ؟
جونگ کوک : سانی هم توی همین بیمارستانه آره ؟
تهیونگ : تو از کجا فهمیدی ؟
جونگ کوک : صداش اومد . ههجین دوستشه ؟
تهیونگ : راستش .... نمیخوام راجب ههجین حرفی بزنم
جونگ کوک : غم انگیزه ؟
تهیونگ : خیلی . حداقل برای من .
جونگ کوک : چرا هی میپیچونی و نمیگی ههجین کیه ؟
تهیونگ : یکی مثل منو و تو مثل سانی مثل این پرستارا مثل مینسو . اونم یه آدمه شخص خاصی نیست
جونگ کوک : پس نمیخوای بگی . باشه بعدا که خودم میفهمم
تهیونگ : بیخیال کوک . بیا فعلا بخوابیم .
جونگ کوک : آره این ایده بهتریه . تا بحث کردن با تو
ویو فردا صبح حیاط دانشگاه :
《تهیونگ محکم جونگ کوک رو گرفته بود که مبادا یه وقت زمین نخوره و به پاهاش فشار نیاد . اروم از حیاط دانشگاه گذشتن و به محل برگرزاریه امتحانات رفتن که ....(فکر نمیکنید جای یه نفر خیلی خالیه) 🗣جناب بزرگوار دوباره برگشتن و شروع کرد به سوال جواب . اون دوتا نه حوصله خودشونو داشتن نه دانشگاه نه بیمارستان و حالا اینم اضاف شده بود شاید اکه جلوی خودشونو نمیگرفتن گرگشون اونو تیکه تیکه میکرد . با 🗣 به سمت سالن امتحانات رفتن 》 .
🗣 : پس دزدیدنتون
جونگ کوک : آره حالا بیخیال شو
تهیونگ : اگه صحبتای یه هفتهمو جمع بزنی اندازه زر زرای تو نمیشه
《موقع خوندن اسما شد (به بنده خدا اسم بدیم؟) شاید این اولین بار بود که داشتن به اسم اون یارو دقت میکرد "لیسئوک" مثل اینکه تلنگری به تهیونگ بخوره . یادش اوند همون حرومزادهای که عکسای ولما رو ادیت زد به مینسو داد و هنوز که هنوزه با اون عکسا ولما رو تهدید میکنن . پس تمام این مدت این سئوک بود که خبرا رو به سانی میداد . رایحهی هیزمش غلیظ تر شده بود و میشد فهمید عصبیه . امتحان تموم شد جونگ کوک سریع تر رفت . ولی تهیونگ قصد نداشت به این زودیا بره》
تهیونگ : هی سئوک ..
سئوک : اوو بلخره اسممو یاد گرفتی
تهیونگ : بار اول نشناختمت . پس تو جاسوس سانی بودی اره
سئوک : به هرحال باید تقاض پس بدی .
تهیونگ : بخاطر کاری که نکردم
سئوک : کیم .... منم خیلی کارای اشتباهی تو زندگیم کردم . مثل همین الان که به قول خودت جاسوسی میکردم و خبرا رو به سانهرو میدادم . ولی تو ههجین رو ول کردی این وحشت ناک ترین کار__
تهیونگ : (دهن سیوک رو گرفت تا بیشتر ازین حرف نزنه . کوک خبر دار نشه) هیشش . اروم تر
سئوک : (به کوک اشاره کرد) نمیدونه ؟
..
ادامه دارد
-----------------------
آمارمون بره بالاتر پارت بعدی رو میزارم
فیک تهکوک /پارت۵۲
تهیونگ : بیدارت کردم وانیل کوچولو ؟
جونگ کوک : سانی هم توی همین بیمارستانه آره ؟
تهیونگ : تو از کجا فهمیدی ؟
جونگ کوک : صداش اومد . ههجین دوستشه ؟
تهیونگ : راستش .... نمیخوام راجب ههجین حرفی بزنم
جونگ کوک : غم انگیزه ؟
تهیونگ : خیلی . حداقل برای من .
جونگ کوک : چرا هی میپیچونی و نمیگی ههجین کیه ؟
تهیونگ : یکی مثل منو و تو مثل سانی مثل این پرستارا مثل مینسو . اونم یه آدمه شخص خاصی نیست
جونگ کوک : پس نمیخوای بگی . باشه بعدا که خودم میفهمم
تهیونگ : بیخیال کوک . بیا فعلا بخوابیم .
جونگ کوک : آره این ایده بهتریه . تا بحث کردن با تو
ویو فردا صبح حیاط دانشگاه :
《تهیونگ محکم جونگ کوک رو گرفته بود که مبادا یه وقت زمین نخوره و به پاهاش فشار نیاد . اروم از حیاط دانشگاه گذشتن و به محل برگرزاریه امتحانات رفتن که ....(فکر نمیکنید جای یه نفر خیلی خالیه) 🗣جناب بزرگوار دوباره برگشتن و شروع کرد به سوال جواب . اون دوتا نه حوصله خودشونو داشتن نه دانشگاه نه بیمارستان و حالا اینم اضاف شده بود شاید اکه جلوی خودشونو نمیگرفتن گرگشون اونو تیکه تیکه میکرد . با 🗣 به سمت سالن امتحانات رفتن 》 .
🗣 : پس دزدیدنتون
جونگ کوک : آره حالا بیخیال شو
تهیونگ : اگه صحبتای یه هفتهمو جمع بزنی اندازه زر زرای تو نمیشه
《موقع خوندن اسما شد (به بنده خدا اسم بدیم؟) شاید این اولین بار بود که داشتن به اسم اون یارو دقت میکرد "لیسئوک" مثل اینکه تلنگری به تهیونگ بخوره . یادش اوند همون حرومزادهای که عکسای ولما رو ادیت زد به مینسو داد و هنوز که هنوزه با اون عکسا ولما رو تهدید میکنن . پس تمام این مدت این سئوک بود که خبرا رو به سانی میداد . رایحهی هیزمش غلیظ تر شده بود و میشد فهمید عصبیه . امتحان تموم شد جونگ کوک سریع تر رفت . ولی تهیونگ قصد نداشت به این زودیا بره》
تهیونگ : هی سئوک ..
سئوک : اوو بلخره اسممو یاد گرفتی
تهیونگ : بار اول نشناختمت . پس تو جاسوس سانی بودی اره
سئوک : به هرحال باید تقاض پس بدی .
تهیونگ : بخاطر کاری که نکردم
سئوک : کیم .... منم خیلی کارای اشتباهی تو زندگیم کردم . مثل همین الان که به قول خودت جاسوسی میکردم و خبرا رو به سانهرو میدادم . ولی تو ههجین رو ول کردی این وحشت ناک ترین کار__
تهیونگ : (دهن سیوک رو گرفت تا بیشتر ازین حرف نزنه . کوک خبر دار نشه) هیشش . اروم تر
سئوک : (به کوک اشاره کرد) نمیدونه ؟
..
ادامه دارد
-----------------------
آمارمون بره بالاتر پارت بعدی رو میزارم
- ۷۹۶
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط