پارت
پارت ۱۴
ویو ا.ت
هوووووووووففففففففففففففف بالاخره از اون مکان فاکی( عمارت جانگ) آزاد شدم به لطف ته ته
لباسامو در آوردم و یه لباس راحتی پوشیدم که دیدم یکی داره در اتاق رو میزنه
تق تق تق
ا.ت : بیاید داخل
خدمتکار [ چیه نکنه فک کردی تهیونگه؟] : خانم شامتون رو براتون آوردم
با نام و یاد خدا ( میخوام داستان رو تخمی کنم)
ا.ت : اممم یه چیزی بگم ؟
خ: بفرمایید
ا.ت : من اینو دوس ندارم ( رابرت من این سنگو دوست ندارم )
خ: پس چی میل دارید ؟
ا.ت : یکم بالشتک و شیر سرد.... ( از اونایی که میریزیم توی شیر و میخوریم )
خ: اوهوم الان نیارم
نکته: این خدمتکار خیلی به ا.ت حسودی میکنه چون تهیونگ توی عمارت مث چی به همه سخت میگیره اما چون از وقتی ا.ت اومده هم رفتارش با ا.ت عوض شده هم از ا.ت به عنوان برده با خدمتکار استفاده نمیکنه مث سگگگگگگگگگگگگ از ا.ت نفرت داره ( این دختره اسمش حنانه است که ما بهش تو فیک میگیم حنا و دیگه..... اها که زیرخواب قبلی تهیونگ هم حساب میشه)
ویو ۳ مین بعد
تق تق تق
حنا : خانم بالشتک. ک شیرتون رو آوردم
ا.ت: بیا تو
ا.ت: واییی ممنون
حنا : میشه لطفا میل کنید سریع تر ... من اینجا منتظر میمونم
ا.ت : نه نیازی نیست برو بیرون خودم بهت میگم بیای ببریش🙄
حنا: باشه چشم
رفت بیرون زنیکه حسود
ویو ا،ت : شیر. و بالشتک رو خوردم و خدمتکار رو صدا زدم
اممممممم خدمتکار اونجایی هنوز ؟
حنا : بله خانم ( اومد داخل اتاق )
حنا : چیز دیگه ای میل ندارین ( پوزخند )
ا.ت : نه نه ممنون ( لبخند)
ا.ت :
چشامو بستم که بخوابم .... اما خوابم نمی برد .... خیلی گرمه !!!! اما الان که زمستونه .... عاییییییی کمرم
چرا انقدر ضربان قلبم رفته بالا؟ من چم شده ؟ یه دوش بگیرم حله؟؟ اره بهتره برم یه دوش آب سرد بگیرم
بچه ها نمیخوام زیاد کش بدم اینجارو دیگه خلاصه بدونین ا.ت رفته دوش گرفته. و بازم خوب نشده حالش فک کنم فهمیده باشین که کار کار چه کسی میتونه باشه... این جا بازم از زبون ا.ت اس
اگه برم پیش تهیونگ و بهش بگم حالم بده منو میبره دکتر؟
برم ببینم بیداره اصلا یا نه
وای منی که اصلا نمیدونم توی عمارت بخ این بزرگی اتاق کیم تهیونگ کجاست چجوری باید پیداش کنم؟
( ساعت ۱ و نیم شبه همینجوری گفتم بدونین فقط)
بالاخره بعد یک عالمه گشت و گذار توی عمارت به اون عظمت اتاق کیم رو پیدا کردم
فهمیدم که طبقه ی بالا هستتتتتتتتت
(( الان ا.تدم در اتاق ته ته هس))
چند بار در زدم اما صدایی نشنیدم یه بار دیگه امتحان میکنم
تق تق تق
ولش اصلا میرم تو ... فوقش خوابه دیگه
ا.ت : تهیونگ. تهیونگ کجایی؟ ( آروم )
ویو ا.ت
همینجوری که تا امید داشتم ب. میگشتم به اتاق خودم از پشت سرم باد سردی حس کردم
و برگشتم به سمت اون سوز سرددد.
یکم دور و برم رو که با دقت نگا کردم دیدم در روف گاردن بازه....
و تهیونگ هم مشغول کشیدن سیگار برگ🫣
ا.ت : تهیونگ !
ته : وای ترسوندیم زن ... چی شده باز
ا.ت : هه مافیایی و از این جور چیزا میترسی ریدی که ....
ته : هوووش درست حرف ف بزن ... حالا هم بگو چته
ا.ت : چمیدونم ... مث سگ گرممه حالم خوب نیست
ته : دیگه علائمی نداری؟
ا.ت : چرا گرممه سرم درد میکنه و پهلو هام گرفته + گلو درد شدییید جناب دکتر میگین چیکار کنم؟
ته : هر هر هر خندیدم🙄 خب مسخره بازی بسه بگو ببینم آخرین چیزی که خوردی چی بود؟
ا.ت: فک کنم یه نیم ساعت پیش بالشتک و شیر سرد خوردم که یکی از خدمتکارا واسم آورد
ته : خب اینکه فک نمیکنم مشکل از چیزی که خوردی باشه ... ویژگی های ظاهری اون خدمتکار رو داری؟
ت.ا : تا جایی که یادم میاد ... قدش مثل قد من بود یکم بلند تر فقط سینه هاش بزرگ تر از من بود [ بچه ها ویژگیه دیگه ] و صدای نازک هم داشت
ته : موهاش چی ؟؟
ا.ت : موهاشو دم اسبی بسته بود اما رنگش فک میکنم خرمایی یا قهوه ای خوب ندیدم
ته : حدثم درس بود که .... حنا ،اسمش حنانه است
برید و با خماری حال کنید
ویو ا.ت
هوووووووووففففففففففففففف بالاخره از اون مکان فاکی( عمارت جانگ) آزاد شدم به لطف ته ته
لباسامو در آوردم و یه لباس راحتی پوشیدم که دیدم یکی داره در اتاق رو میزنه
تق تق تق
ا.ت : بیاید داخل
خدمتکار [ چیه نکنه فک کردی تهیونگه؟] : خانم شامتون رو براتون آوردم
با نام و یاد خدا ( میخوام داستان رو تخمی کنم)
ا.ت : اممم یه چیزی بگم ؟
خ: بفرمایید
ا.ت : من اینو دوس ندارم ( رابرت من این سنگو دوست ندارم )
خ: پس چی میل دارید ؟
ا.ت : یکم بالشتک و شیر سرد.... ( از اونایی که میریزیم توی شیر و میخوریم )
خ: اوهوم الان نیارم
نکته: این خدمتکار خیلی به ا.ت حسودی میکنه چون تهیونگ توی عمارت مث چی به همه سخت میگیره اما چون از وقتی ا.ت اومده هم رفتارش با ا.ت عوض شده هم از ا.ت به عنوان برده با خدمتکار استفاده نمیکنه مث سگگگگگگگگگگگگ از ا.ت نفرت داره ( این دختره اسمش حنانه است که ما بهش تو فیک میگیم حنا و دیگه..... اها که زیرخواب قبلی تهیونگ هم حساب میشه)
ویو ۳ مین بعد
تق تق تق
حنا : خانم بالشتک. ک شیرتون رو آوردم
ا.ت: بیا تو
ا.ت: واییی ممنون
حنا : میشه لطفا میل کنید سریع تر ... من اینجا منتظر میمونم
ا.ت : نه نیازی نیست برو بیرون خودم بهت میگم بیای ببریش🙄
حنا: باشه چشم
رفت بیرون زنیکه حسود
ویو ا،ت : شیر. و بالشتک رو خوردم و خدمتکار رو صدا زدم
اممممممم خدمتکار اونجایی هنوز ؟
حنا : بله خانم ( اومد داخل اتاق )
حنا : چیز دیگه ای میل ندارین ( پوزخند )
ا.ت : نه نه ممنون ( لبخند)
ا.ت :
چشامو بستم که بخوابم .... اما خوابم نمی برد .... خیلی گرمه !!!! اما الان که زمستونه .... عاییییییی کمرم
چرا انقدر ضربان قلبم رفته بالا؟ من چم شده ؟ یه دوش بگیرم حله؟؟ اره بهتره برم یه دوش آب سرد بگیرم
بچه ها نمیخوام زیاد کش بدم اینجارو دیگه خلاصه بدونین ا.ت رفته دوش گرفته. و بازم خوب نشده حالش فک کنم فهمیده باشین که کار کار چه کسی میتونه باشه... این جا بازم از زبون ا.ت اس
اگه برم پیش تهیونگ و بهش بگم حالم بده منو میبره دکتر؟
برم ببینم بیداره اصلا یا نه
وای منی که اصلا نمیدونم توی عمارت بخ این بزرگی اتاق کیم تهیونگ کجاست چجوری باید پیداش کنم؟
( ساعت ۱ و نیم شبه همینجوری گفتم بدونین فقط)
بالاخره بعد یک عالمه گشت و گذار توی عمارت به اون عظمت اتاق کیم رو پیدا کردم
فهمیدم که طبقه ی بالا هستتتتتتتتت
(( الان ا.تدم در اتاق ته ته هس))
چند بار در زدم اما صدایی نشنیدم یه بار دیگه امتحان میکنم
تق تق تق
ولش اصلا میرم تو ... فوقش خوابه دیگه
ا.ت : تهیونگ. تهیونگ کجایی؟ ( آروم )
ویو ا.ت
همینجوری که تا امید داشتم ب. میگشتم به اتاق خودم از پشت سرم باد سردی حس کردم
و برگشتم به سمت اون سوز سرددد.
یکم دور و برم رو که با دقت نگا کردم دیدم در روف گاردن بازه....
و تهیونگ هم مشغول کشیدن سیگار برگ🫣
ا.ت : تهیونگ !
ته : وای ترسوندیم زن ... چی شده باز
ا.ت : هه مافیایی و از این جور چیزا میترسی ریدی که ....
ته : هوووش درست حرف ف بزن ... حالا هم بگو چته
ا.ت : چمیدونم ... مث سگ گرممه حالم خوب نیست
ته : دیگه علائمی نداری؟
ا.ت : چرا گرممه سرم درد میکنه و پهلو هام گرفته + گلو درد شدییید جناب دکتر میگین چیکار کنم؟
ته : هر هر هر خندیدم🙄 خب مسخره بازی بسه بگو ببینم آخرین چیزی که خوردی چی بود؟
ا.ت: فک کنم یه نیم ساعت پیش بالشتک و شیر سرد خوردم که یکی از خدمتکارا واسم آورد
ته : خب اینکه فک نمیکنم مشکل از چیزی که خوردی باشه ... ویژگی های ظاهری اون خدمتکار رو داری؟
ت.ا : تا جایی که یادم میاد ... قدش مثل قد من بود یکم بلند تر فقط سینه هاش بزرگ تر از من بود [ بچه ها ویژگیه دیگه ] و صدای نازک هم داشت
ته : موهاش چی ؟؟
ا.ت : موهاشو دم اسبی بسته بود اما رنگش فک میکنم خرمایی یا قهوه ای خوب ندیدم
ته : حدثم درس بود که .... حنا ،اسمش حنانه است
برید و با خماری حال کنید
- ۹.۲k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط