پارت هشتم

پارت هشتم

دو روز بعد

امروز جونگکوک باید بره کمپانی چون مربی بهش فقط دو روز اجازه استراحت داده بود

ویو جونگکوک: با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم و به سمت wc رفتم تا کار های مربوطه انجام بدم بعد به سمت کمپانی حرکت کردم


ویو اعضا به جز جونگکوک توی کمپانی: بلخره امروز جونگکوک میاد تا تمرین کنیم

ده دقیقه بعد

همه اومدن و شروع به تمرین کردیم

ولی تمام مدت تهیونگ حواسش به جونگکوک بود به اون پسر زیبا با چشم های تیله ای و پوست صاف این نگاه ها از چشم اعضا و جونگکوک دور نموند

بعد از ساعت ها بلخره تمرین تموم شد

اعضا و مربی: خسته نباشید بایی

همه یکی به یکی از سالن خارج شدن فقط جونگکوک و تهیونگ مونده بودن

تهیونگ به سمت جونگکوک رفت و جونگکوک بین دستاش گیر انداخت

جونگکوک: هی تهیونگ داری چیکار میکنی؟

تهیونگ: خوب راستش جونگکوک من..... من دوست دارم

جونگکوک: که از حرف تهیونگ تعجب کرده بود سکوت کرد

بعد از پنج دقیقه تهیونگ بوسه‌ای شروع کرد وقتی دید جونگکوک همراهی نمیکنه از بوسه دست کشید و می‌خواست بره که جونگکوک دستش گرفت و گفت

جونگکوک: خوب راستش منم خیلی وقته دوست دارم تهیونگ فقط میترسیدم منو رد کنی

ویو تهیونگ: تهیونگ بدون هیچ حرفی بوسه ای شروع کرد این بوسه پر از حرف های نا گفته و حس عشق بود بعد ۵ مین از هم جدا شدن

ویو تهیونگ: تهیونگ با چشم های خمار به جونگکوک نگاه میکرد و گفت : دارلینگ نظرت چیه بقیش توی خونه ادامه بدیم،؟

جونگکوک که حالا تحریک شده بود قبول کرد

تهیونگ و جونگکوک به سمت خونه‌ی تهیونگ حرکت کردن و............




خوب پارت بعدی اسمات هست یادتون نره نظرتون بگین🌷✨️🫂
#شیپ #فیک #فیکشن #تهکوک #یونمین #اسمات
دیدگاه ها (۱۳)

روزتون مبارک آرمی ها🫂💗✨️࣪ ָ  ₊ ⋆           ︶⏝ ⊹  ᤳ   ׄ  ★  ׄ...

پارت هفتم‌ ویو تهیونگ آخه چطوری چطوری جونگکوک جفت منه؟ها؟ چر...

پارت پنجمجونگکوک: صبح بیدار حس عجیبی داشتم حالم بد بود وقتی ...

پارت چهارمصبح روز بعد جونگکوک: با صدای آلارم بیدار شدم سرم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط