#روایت | بچه‌های مَردم

#روایت | بچه‌های مَردم

🔴 محبت اگه محبت واقعی باشه تو همه حالات هم محبت هست،❤️🥀
شب اومد خونه چشماش از بی‌خوابی قرمز شده بود. رفتم سفره بیارم نذاشت. گفت: امشب نوبت منه، تو استراحت کن گفتم:تو بعد از این همه وقت خسته و کوفته اومدی... نذاشت حرفم تموم بشه بلند شد و غذا رو آورد. بعد غذای مهدی رو با حوصله بهش داد و سفره رو جمع کرد. بعد چایی ریخت و گفت: «بفرما».
شهید همت

📙به مجنون گفتم زنده بمان۲


هیئت جوانان بنی هاشم (ع)
#شهید
#شهدا
#شهیدانه
#جمهوری_اسلامی_ایران
#ایران
دیدگاه ها (۰)

شهید حاج محمد ابراهیم همتزمستون بود و نزدیک عملیات خیبر. شب ...

سنگ تموم شهید حاج محمد ابراهیم همتزمستون بود نزدیک عملیات خ...

#روایت | بچه‌های مَردم 🔷شهدا اهل رانت بازی نبودن...کلاس‌مان ...

#روایت | بچه‌های مَردم 🔹۱۱۱ شهید هفته گذشته ازمرز شلمچه وار...

#روایت | بچه‌های مَردم ✍رفیقش تعریف میکرد بچه بودیم تو روستا...

#روایت | بچه‌های مَردم 💫شهدا سیم دل‌شون وصل بود...📷 نفر سمت ...

#شهیدحاج‌محمدابراهیم‌همت زمستان بود و ما در اسلام‌آباد غرب ب...

#روایت | بچه‌های مَردم 🥀 مادرش یکی دو ماهی می‌شد به رحمت خدا...

#روایت | بچه‌های مَردم🌺داداشِ فرمانده لشگر...💫شهید آقا مجید ...

#روایت | بچه‌های مَردم شهدا خیلی حضرت زهرایی بودن🍃وقتی رمز ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط