پارت ۶

پارت ۶
ساعت ۵ و ۳۶ دقیقه صبح_نویسنده "کارن"
تهیونگ و جونگکوک بعد از بوسشون مثل دوتا بچه به هم زیر چشمی‌ نگاه میکردن و هی با دستاشون بازی میکردن تا اینکه تهیونگ چیزی به مخش اومد و گفت:
تهبونگ:یعنی الان منو بخشیدی؟
جونگکوک محکم و سریع گفت:
جونگکوک:نه
تهیونگ با حالت لوسی‌که فقط برای جونگکوک میتونست بگیره گفت:
تهیونگ:چرا اخه؟ما که همو بوسیدیم
جونگکوک:چه ربطی داره تو خیانت کردی و هیچ توضیحی براش‌ نداری
تهیونگ با عجله گفت:
تهیونگ:چرا دارم.فقط باید بهش گوش بدی
جونگکوک:باشه بگو ببینم
تهیونگ:خب تو موقعی منو دیدی که من داشنم با یه گارسون کارای بدبد میکردم "سانسور نویسنده" ،ولی اونطوری نبوده.اون گارسون قبلش اومد و نوشیدنی ای که سفارش داده بودم یعنی شراب قرمز رو برام اورد.منم اون رو خوردم.ولی‌ بعد از حدود چند دقیقه کلا اختیارم دست خودم نبود.انگار یکی دیگه منو هدایت میکرد.و اون عوضی ام از این موقعیت استفاده کرد و اونی شد که تو دیدی.
جونگکوک کمی فکر کرد و بعد گفت که:
جونگکوک: اون مواد مخدر نبوده و یه مواد بوده به اسم فلونی ترازپام.بخاطر همین بود که وقتی دیدمت اون مرتکیه ی چندش داشت اسب سواری‌ میکرد " باز هم سانسور نویسنده"
تهیونگ:خبر خوبی که میتونم بهت بدم اینه که بعد از اون اتفاق حدود یک روز بعدش که هوشیاریم کامل شد اون به قول خودت مرتیکه ی چندش رو کشتم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷ "اخر"ساعت ۹ و ۱۷ دقیقه صبح_جونگکوک:بعد از‌ توضیحات ته...

پارت ۵دو روز بعد_ساعت ۵ و ۲۹ دقیه ی صبح_جونگکوک:وقتی چشمام ر...

پارت ۴ساعت ۱ و ۴ دقیقه بامداد_تهیونگ:بعد از‌ اون اتفاف تصمیم...

#زیر_نور_ماه پارت13تهیونگ ساعت ۶ صبح بیدار شد کمرش بد جور‌ د...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬 p52جونگکوک حالا متوجه شد تهیونگ چطور به ماجرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط