داشتم خواب میدیدم ک ی بشقاب رو پر از خامه و تخم مرغ کردم
داشتم خواب میدیدم ک ی بشقاب رو پر از خامه و تخم مرغ کردم و اسم موزان رو صدا زدم
من : موزان . . .
موزان داشت سرش رو ب سمت من بر میگردوند ک بشقاب بر از خامه رو ب سمتش پرت کردم و از در اقایو سوار اتوبوس شدمو در رو بستم .
موزان : جراتش رو داری بیا بیرون .
من : تو جراتش رو داری بیا منو کتک بزن
فک کنم همین رو بهش گفتم نمیدونم درست یادم نمیاد .
موزان این ور و اون رو رو نگاه کرد و دید در خانم ها بازه و از اونجا میاد تو .
موزان : گیر افتادی . . .
و ب سمتم اومد .
منی ک داشتم تو خواب از ترس جر میخوردم . بعدش نمیدنم چطوری بیخیال شد و فقط بهم گفت کره خر و رفت روی ی صندلی نشست منم از اتوبوس پیاده شدم و رفتم خونهی ی پسری ک خیلی شبیه هاکوجی بود . اون پسر خونش پر گربه بود خواستم ب یکی از گربه هاش دست بزنم ک مامانم پتو رو از روی سرم کشید و گفت
مامانم : پاشوووو . . . ساعت ۶:۲۵ دقیقه صبحه . . . امتحان ریاضی نوبت اول داریییی . . .
بعد فقط الکی منو بیدا بیدار کرد و نرفتم مدرسه . بخاطر اب گرفته گی مدارس شهر ما رو تعطیل کردن .
بعد ب مامانم گفتم چرا منو بیدار کردی خب اول میرفتی شاد رو چک میکردی بعد منو بیدار میکردی
بعد بهم میگه خب ک چی ی روز بیدار شدی بنزین ک تموم نکردی . . .
چرا سوخت بنزین هم تموم کردم .
من : موزان . . .
موزان داشت سرش رو ب سمت من بر میگردوند ک بشقاب بر از خامه رو ب سمتش پرت کردم و از در اقایو سوار اتوبوس شدمو در رو بستم .
موزان : جراتش رو داری بیا بیرون .
من : تو جراتش رو داری بیا منو کتک بزن
فک کنم همین رو بهش گفتم نمیدونم درست یادم نمیاد .
موزان این ور و اون رو رو نگاه کرد و دید در خانم ها بازه و از اونجا میاد تو .
موزان : گیر افتادی . . .
و ب سمتم اومد .
منی ک داشتم تو خواب از ترس جر میخوردم . بعدش نمیدنم چطوری بیخیال شد و فقط بهم گفت کره خر و رفت روی ی صندلی نشست منم از اتوبوس پیاده شدم و رفتم خونهی ی پسری ک خیلی شبیه هاکوجی بود . اون پسر خونش پر گربه بود خواستم ب یکی از گربه هاش دست بزنم ک مامانم پتو رو از روی سرم کشید و گفت
مامانم : پاشوووو . . . ساعت ۶:۲۵ دقیقه صبحه . . . امتحان ریاضی نوبت اول داریییی . . .
بعد فقط الکی منو بیدا بیدار کرد و نرفتم مدرسه . بخاطر اب گرفته گی مدارس شهر ما رو تعطیل کردن .
بعد ب مامانم گفتم چرا منو بیدار کردی خب اول میرفتی شاد رو چک میکردی بعد منو بیدار میکردی
بعد بهم میگه خب ک چی ی روز بیدار شدی بنزین ک تموم نکردی . . .
چرا سوخت بنزین هم تموم کردم .
- ۲.۸k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط