من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم

من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم

نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست
نه احتمال نشستن نه پای رفتارم

کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست
سفر کنید رفیقان که من گرفتارم

نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما
نمی‌کند که من از ضعف ناپدیدارم

اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی
من این طریق محبت ز دست نگذارم

مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل
درست شد به حقیقت که نقش دیوارم

در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست
اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم

به عشق روی تو اقرار می‌کند سعدی
همه جهان به درآیند گو به انکارم

کجا توانمت انکار دوستی کردن
که آب دیده گواهی دهد به اقرارم
دیدگاه ها (۲)

در جام سرم شراب انداخته اندیک گوشه مرا خراب انداخته اندمن در...

جان منست او هی مزنیدشآن منست او هی مبریدشآب منست او نان منست...

گرچه زهرم دوست دارم بر لبانت باده باشمدوست دارم در پی تو از ...

شمشیر ستم در کف پائیز ببینیداین برق بلاگستر ِخونریز ببینیددی...

نخستین تصاویر از داخل خودروی حامل پیکر مطهر رهبر شهید انقلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط