حال شرح قصه نیست

حال شرح قصه نیست...
خیلی وقت است...
حال کنار هم گذاشتن حرفهای چرتو پرت هم نیست...
این جماعت اگر زیبا ترین جمله جهان را هم بخوانند...
از نظرشان حرف چرت است...
هیچ حال شعر نوشتن نیست...
حال کنار هم گذاشتن حرفهای بی ربط هم نیست...
از قدیم میگفتند مردم عقلشان به چشمشان است...
کاش همینطور بود...
مردمان سرزمین من انگار عقلشان به گوششان است...
کاش چیزی را میدیدند لااقل و باور میکردند...
حال که ندیده از یکی میشنوندو باورشان میشود...
کاش مردم عقلشان به چشمشان بود...
هیچ حال نوشتن نیست...
آن هم برای مردمی که دردهایت را با خنده میخوانندو میگویند زیباست...
مانده ام کجای دردهای یک مرد زیباست...
هیچ حال نوشت اراجیف نیست...
وقتی کسی نمیخواند...
آنهایی هم که میخوانند با تمسخر میخوانند...
هیچ حال نوشتن نیست آن هم برای این جماعت...
دیدگاه ها (۳)

‎‫احترام گذاشتیمو فکر کردند نمی فهمیمتوجه کردیمو خیال کردند ...

نوشتن زمانی زیبا بودزمانی که امید داشتم می خوانیزمانی که کلم...

پاییزی شدممثل برگ ها سقوط می کنم کاش زود تر می دانستمصدای خر...

مژه هایم یکدیگر را در اغوش می کشند و روشنی چشمانم غروب می کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط