. وقت رفتن چشم من پای دلت افتاده بود
. وقت رفتن چشم من پای دلت افتاده بود
چشم گریان، دست لرزان،شد دلی رسوا ومن
همچو یعقوب از فراقت دیده ام خشکیده است
بوی پیراهن ز کنعان، منتظر ، شیدا و من
دل ، غزالی خسته، پایش بسته در زنجیر عشق
عشق را اما چه سود؟ از رفتنت سودا و من
تا تو رفتی گرد غم بر روح و بر جانم نشست
کِی شود آرام این دل ؟ چشم بر فردا و من
چشم گریان، دست لرزان،شد دلی رسوا ومن
همچو یعقوب از فراقت دیده ام خشکیده است
بوی پیراهن ز کنعان، منتظر ، شیدا و من
دل ، غزالی خسته، پایش بسته در زنجیر عشق
عشق را اما چه سود؟ از رفتنت سودا و من
تا تو رفتی گرد غم بر روح و بر جانم نشست
کِی شود آرام این دل ؟ چشم بر فردا و من
- ۱.۲k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط