روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چ

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند دقیقه به راننده میگفت: ننه مغز بادام میخوری و راننده جواب میداد بله و میگرفت و میخورد و بعد از چند دفعه گرفتن مغز بادام و خوردن پرسید: ننه جون این بادامها رو از کجا میاری و چطوری مغز میکنی؟
و پیرزن جواب میده: ننه اینا مغز شکلات هستن، من کاکائوهاشو میک میزنم و چون دندون ندارم مغز بادوماشو میدم به تو…
دیدگاه ها (۱)

.

.

یه بار رفتم دست کشیدم رو آفتابه ازش یه غول اومد بیرون بهم گف...

یه کسایی.........!

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟗ویو فردا صبح.همه دور میز جمع بودن و مش...

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

یه روزتو یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چن...

دیروز تو اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بودو هر چند دیق...

پیرزنه تو اتوبوس پشت راننده نشسته بود تا صبح به راننده مغز ب...

روزی در یک اتوبوسی پیر زنی پست سر راننده نشسته بود ... پی...

۰"ɪᴛ ᴘᴀꜱꜱᴇᴅ ᴀɢɪɴ 1"part: ۴۲"ویو جونگکوک"لباسم و عوض کردم و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط