صبح زود همین که از خانه بیرون زد گفت:

صبح زود همین که از خانه بیرون زد گفت:
((مسابقه می دیم! از الان تا شب))
چشمش به دختری که از سر کوچه می آمدافتاد،
نگاهش را کج کردو به شیطان گفت:
فعلا یک - هیچ به نفع من!
دیدگاه ها (۲)

عشق چیست؟ مگر غیر ازین است ک زن همدمی باشد برای مرد و مرد تک...

:-D

کسانی که یوسف را دیدند و دست بریدند اگر عباس را میدیدند سر م...

وقتی "باختم" مسیر را "یافتم"! در بزرگراه زندگی همواره "راهت"...

P6صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود.عمارت در سکوت سنگینی فرو رفت...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

خواهر یه کوالا پارت ۲۰

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۲ | «جایی که قلب انتخ...

Start Again(31)صبح روز بعد...یونا از دیشب تقریباً یه لحظه هم...

آخرین بحث پارت ۱۳

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

پارت ۲۴ چند روز بعد، رابطه‌ی من و تهیونگ دوباره وارد مرحله‌ی...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط