تصور می کردم

تصور می کردم
دیگر به او فکر نمی کنم
اما کافی بود
لحظه ای در محلی اندکی آرام
تنها شوم
تا دوباره یاد او
به سراغم بیاید

#آنا_گاوالــــــــدا
دیدگاه ها (۱)

خیالت مثل چرت صبحگاهی ست ! همه اش با خودم می گویم ... فقط پن...

تو مراازهمیشه تنهاتر کرده ایآنقدر تنهاکه برای خودم را هم دید...

برای صبح شدن نه به خورشید نیاز است نه خنده های باد؛ چشم هایت...

‎گر توانی که بجویی دلم...‎امروز بجوی‎وَر نه بسیار بجویی و‎نی...

ببخشید بچه ها من چند روز... ماه... نمیدونم ولی ببخشید نبودم ...

فکر می کنم یکی از افکاری که مشکلاتی رو به وجود میاره اینه که...

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم، در چشمانت خیره شومو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط