بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۶۹

الکس دستش را روی دست تهیونگ گذاشت سپس با سختی و تنگی نفس گفت .... الکس : ب..س کن کیم
تهیونگ: من منتظر حرف دیگه ای بودم ...
محکم تر از قبل گردنش را به دست گرفت تا حدی که الکس با آن تنفس و نبودن نفس کم کم چشم هایش خماری و خوابی شد ولی تهیونگ به خوبی یادش بود که الکس آسم داشت
زود دستش را از روی گردنش برداشت و به زمین خیره شد الکس تند تند نفس کشید و از هوای اتاق برای زنده ماندن خودش استفاده میکرد سینه اش تند بالا و پایین میرفت دستش را روی قفسه سینه اش گذاشت
تهیونگ در همان حالت و نزدیکی زیاد به الکس چشم دوخت در آن چشم های که حالا پر از اشک و تنگی نفس بود
نرم دستش را روی دیوار پشت الکس گذاشت سپس همچنان در این چشم های زل زد
تهیونگ: برای خودته میگم برو اتاق کناری
الکس بدون نگاه کردن به آن چشم های قهوه ای سوخته از جلوش خم شد سپس کله وسایل اش که پخش زمین را جمع کرد و از اتاق خارج شد
تمامی وسایل ها را روی زمین انداخت سپس تکیه به در صورتش تو هم رفت و عصبی دستی به پیشانی اش کشید ...
٫ اوف .. اوف چیکار کنم خدا یا ٫
کلافه و پر از بغض تو گلو به سمته تخت هجوم برد
یک اتاق بسیار مرتب و شیک با تخت آبی رنگ و ملاف سفید بعد از دراز کشیدن پلک هایش خیس از اشک تنها بودن تا کی ادامه داشت بغض بدی به گلوش چنگ میزد تا حدی که هر بار خفه میشد
باز هم همان دید و نگاه های پر از خشم پر از نفرت گودالی که هر بار وقتی بهش نگاه میکرد بیشتر به زمین میبرد کم‌کم به آرامی پلک رو هم گذاشت سپس به خواب عمیقی فرو رفت ....

صبح با صدا زنگ گوشی چشم از رو هم برداشت سپس نیم خیز با چشم های بسته و خواب آلوده گوشی را برداشت بودن نگاه کردن جواب داد
تهیونگ: بله
.. : سلام آقای کیم تهیونگ
تهیونگ کمی به ذهنش فشار داد تا این صدا آشنا بود یا نه ولی صدایی براش آشنا نبود سپس نجوا کرد ..... تهیونگ: اشتباه گرفتین
.. : نه اشتباه نیست مگه شما همسر لی الکس نیستند ؟
تهیونگ: بله خودمم
.... : ایشون دیروز به بیمارستان نیومدن و شاید توبیخ بشند
تهیونگ کلافه دستی به چشم و موهایش کشید سپس گفت...
تهیونگ: باشه خوب کردین بهم اطلاع دادین خودم پیگیریش میشم
.. : حتما ممنون
دیدگاه ها (۰)

( بوسه دردناک )پارت ۷۰ گوشی را روی عسلی انداخت سپس از روی تخ...

بوسه دردناک )پارت ۷۱ قهوه تلخ اش را روی میز گذاشت و سمته پنج...

( بوسه دردناک)پارت ۶۸ ته مین دست رو دست تهیونگ که رو سرش بود...

بوسه دردناک )پارت ۶۷ الکس نرم خندید سپس گفت الکس : چشم حتما ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³¹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.برای چند لحظه فقط...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط