P31
P31
انیا و دامیان راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی دختر دور و ور دامیان میومدن و انیا عصبی می شد
یه پسر:وایی خانم فورجر خیلی وقت شما رو ندیدم
انیا:وایی چخبر از اخرین باری که همو دیدیم خیلی میگذره
دامیان اونا رو دید و سریع رفت پیش انیا
دامیان:خیره😡
انیا:دامیان چیزی شد😠
دامیان:انیا میشه با پسرا نپلیکی 😡
انیا:خودت با کلی دختر میری میایی بعد به من که میرسه نه اره😠
دامیان:انیا(داد)
انیا اومد با گریه به سمت دست شویی که دامیان دست انیا رو گرفت و گفت:کجا😠
انیا:به توچه
و رفت تو دست شویی
لوکاس که اون طرفا بود دید انیا تو دست شویی داره گریه میکنه و سریع درو رو انیا بست انیا که فهمید در بسته شده رفت سمت در تا درو باز کنه ولی باز نمی شد لوکاس از اون ور شمع هارو که رو زمین بود انداخت دور در و رفت بعد ای یک ساعت اتیش همه جارو فرا گرفت و انیا پشت در داشت خفه میشد
دامیان:اتیش همه فرار کنید
و همه داشتن می رفتن که دامیان فهمید انیا بین اونا نیست و سریع رفت سمت دست شویی از رو اتیش پرید و رفت درو باز کنه
دامیان:انیا انیا
انیا که صدا دامیان رو شنید
انیا:من اینجام دامیان
دامیان شریع کرد به لگد زدن به در و داشت نفسش بند میومد و بلخره در باز شد و انیا اومد تو بقل دامیان اومدن با هم برن که از بالا سرشین میله اتیش اوفتاد جلو راهشون و جلوشون بسته شد
ویو بکی
بکی:انیا انیا کجایی انیا
بکی:اندر انیا نیست
اندر:یعنی چی نیست
ایون:دامیانم نیست
کلویی:اخرین بار انیا رفت سمت دست شویی
و امیل،ایون،اندر رفتن تو مکس هم می خواست بره ولی کلویی نزاشت اونا رفتن تو
اندر:دامیان ابجی ابجی
انیا که تو بقل دامیان از حال رفته بود
دامیان:ما این جاییم
امیل:دیدمشون ولی اتیش اون جا خیلی زیاد
ایون رفت کپسول اتش نشانی رو برداشت و باهم رفتن اتیش اون جلو رو خاموش کردن اندر انیا رو بقل کرد و امیل به دامیان کمک کرد که بیاد ایون هی اتیش خاموش میکرد که اونا بیان
بچه ها که اومدن بیرون اورژانس اومد انیا رو بردن تو ماشین (تو ماشین اورژانس)و بهش تنفس مصنوعی وصل کردن و داشتن دست دامیان رو بخیه میزدن(توراه دستش برید)
کلویی:انیا به هوش اومد
تا ابنو گفت دامیان پاشد رفت بالا سرش
دامیان:انیا انیا عزیزم خوبی
اندر:ابجی جون خوبی
بکی:انیا جون انیا
انیا:دامیان(صداش کم بود به اجبار شنیده میشد)
بریم برای فصل ۲
**
انیا و دامیان راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی دختر دور و ور دامیان میومدن و انیا عصبی می شد
یه پسر:وایی خانم فورجر خیلی وقت شما رو ندیدم
انیا:وایی چخبر از اخرین باری که همو دیدیم خیلی میگذره
دامیان اونا رو دید و سریع رفت پیش انیا
دامیان:خیره😡
انیا:دامیان چیزی شد😠
دامیان:انیا میشه با پسرا نپلیکی 😡
انیا:خودت با کلی دختر میری میایی بعد به من که میرسه نه اره😠
دامیان:انیا(داد)
انیا اومد با گریه به سمت دست شویی که دامیان دست انیا رو گرفت و گفت:کجا😠
انیا:به توچه
و رفت تو دست شویی
لوکاس که اون طرفا بود دید انیا تو دست شویی داره گریه میکنه و سریع درو رو انیا بست انیا که فهمید در بسته شده رفت سمت در تا درو باز کنه ولی باز نمی شد لوکاس از اون ور شمع هارو که رو زمین بود انداخت دور در و رفت بعد ای یک ساعت اتیش همه جارو فرا گرفت و انیا پشت در داشت خفه میشد
دامیان:اتیش همه فرار کنید
و همه داشتن می رفتن که دامیان فهمید انیا بین اونا نیست و سریع رفت سمت دست شویی از رو اتیش پرید و رفت درو باز کنه
دامیان:انیا انیا
انیا که صدا دامیان رو شنید
انیا:من اینجام دامیان
دامیان شریع کرد به لگد زدن به در و داشت نفسش بند میومد و بلخره در باز شد و انیا اومد تو بقل دامیان اومدن با هم برن که از بالا سرشین میله اتیش اوفتاد جلو راهشون و جلوشون بسته شد
ویو بکی
بکی:انیا انیا کجایی انیا
بکی:اندر انیا نیست
اندر:یعنی چی نیست
ایون:دامیانم نیست
کلویی:اخرین بار انیا رفت سمت دست شویی
و امیل،ایون،اندر رفتن تو مکس هم می خواست بره ولی کلویی نزاشت اونا رفتن تو
اندر:دامیان ابجی ابجی
انیا که تو بقل دامیان از حال رفته بود
دامیان:ما این جاییم
امیل:دیدمشون ولی اتیش اون جا خیلی زیاد
ایون رفت کپسول اتش نشانی رو برداشت و باهم رفتن اتیش اون جلو رو خاموش کردن اندر انیا رو بقل کرد و امیل به دامیان کمک کرد که بیاد ایون هی اتیش خاموش میکرد که اونا بیان
بچه ها که اومدن بیرون اورژانس اومد انیا رو بردن تو ماشین (تو ماشین اورژانس)و بهش تنفس مصنوعی وصل کردن و داشتن دست دامیان رو بخیه میزدن(توراه دستش برید)
کلویی:انیا به هوش اومد
تا ابنو گفت دامیان پاشد رفت بالا سرش
دامیان:انیا انیا عزیزم خوبی
اندر:ابجی جون خوبی
بکی:انیا جون انیا
انیا:دامیان(صداش کم بود به اجبار شنیده میشد)
بریم برای فصل ۲
**
- ۱.۴k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط