دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم

دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم
بعد بیایم و با عصایی در دست
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم
تا تو بیایی و مرانشناسی
ولی دستم رابگیری
و از ازدحام خیابان عبورم دهی
دیدگاه ها (۱)

اون اعتمادی که من به تو داشتمهمه یک بار زیر روشد یک بار عوض ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

#شکرگزاری خدایا، در این صبح نوین، بابت یاری‌ات سپاسگزارم از ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

پارت ۳۱

ارغوان خوشگلبلای من:)))میخواستم خیلی زودتر برات پست بزارم ول...

تهیونگ که کلمه‌ی «ته‌دیگ» رو از سال پیش خوب یادش مونده بود، ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط