ازپشت دردشدیدی احساس کردم برگشتم دیدم عشقم بایه خنجر فروک
ازپشت دردشدیدی احساس کردم برگشتم دیدم عشقم بایه خنجر فروکرده درپشتم وایساده،نکاش کردم وبهم گفت ببخشی،ببخشی، باخودم گفتم شایدپاش پیچ خورده و اتفاقی شده،،وبعدیه لحظه گفت ببخشی که اونجاکه میخواستم خنجر فرونرفت،،آره عشقم خنجرش رو ازپشت زد ورفت،،،،،،،،،،،
- ۳۲۵
- ۰۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط