قصه معراج
(قصّه معراج)
آن ماهِ رجب, که دلربا شد *
گلزارِ حجاز باصفاشد *
آن روز که خورشیدِ دلارا+
بی رونق و محجوب به حیاشد+
جبریلِ امین , پیک اِلاهی*
از عرش سویِ غار حِرا شد*
بریُمنِ قدومِ بی مثالش+
درهاله ی نور, ارض وسما شد+
فرموده بخوان تو ای محمّد*
کاین وحی از آن دلبرِ ماشد*
برتارکِ آن. اُسوه ی حقجوی+
تاجی زِ عطایِ کبریا شد+
تمکین چونمود, کاخِ دانش*
در ذاتِ رسولِ حق بنا شد*
چون گفت که: اقراء بسمه ربّک+
شایسته به ختم الانبیا شد+
گلواژه ی معراج که شدآغاز*
دلباخته ی این جود وسخا شد*
آنگه که بُراق شد مهیّا+
اجرایِ سفر. بر او روا شد+
آن پیکِ اِلاهی در رکابش*
هم یاور او و رهنما شد*
از غارِ حِرا چو کرد آهنگ+
رهوار سویِ عرشِ عَلا شد+
*تا کوفه رسید و کرد مکثی*
*آنجا که رخی بَدرِ دوجا شد*
از کوفه به سویِ مسجدِ قُدس+
در محفلِ روحِ انبیا شد+
چون قاصدِ وَحی شد مؤذّن×
آماده برانجام صلا شد×
*برجمله ی انبیایِ عالم*
*او وقتِ نماز مقتدا شد*
از بولبشرم تا نوح و عیسا+
دلداده بر عشقِ مصطفا شد+
بر محملِ نور چونکه بنشست*
از قدس سویِ سبع سما شد*
آن هفت سما, چنانکه شد طی+
مبهوت از آن عرش وجلا شد+
توحید و نبوّت و امامت*
بر پهنه ی عرش خودنما شد*
از عرش وبهشت چونکه بگذشت+
اندر ملکوت به انتها شد+
آنجا به میانِ لوحِ محفوظ×
چون نامِ علی جلوه نماشد×
*آن شب علی آن حیدرِکرّار*
*منصوب به کرسیّ وَلا شد*
بیست وسه سنه, گذشت واین راز+
در دشتِ غدیر برمَلا شد+
آنشب چو رسید به مطلعُ الفجر*
معراج به سِدره منتها شد*
بنگر توعظیم , که اینهمه لطف+
از غارِ حِرا تا به کجا شد+
این قصّه ی دلنشین و زیبا*
دربطنِ دلم چو رهگشاشد*
آن مرغِ هما به طبعِ شعرم+.
بنشست و چنین سخنسرا شد+
=============================
باافتخارعرض میکنم دومین یاسومین شاعری هستم که درطول تاریخ قصه
دلنشین معراج رابصورت شعر تقدیم
کرده امودور از هرگونه خودخواهی
ورنگ و ریا خدای بزرگ را شاکر3م.
آن ماهِ رجب, که دلربا شد *
گلزارِ حجاز باصفاشد *
آن روز که خورشیدِ دلارا+
بی رونق و محجوب به حیاشد+
جبریلِ امین , پیک اِلاهی*
از عرش سویِ غار حِرا شد*
بریُمنِ قدومِ بی مثالش+
درهاله ی نور, ارض وسما شد+
فرموده بخوان تو ای محمّد*
کاین وحی از آن دلبرِ ماشد*
برتارکِ آن. اُسوه ی حقجوی+
تاجی زِ عطایِ کبریا شد+
تمکین چونمود, کاخِ دانش*
در ذاتِ رسولِ حق بنا شد*
چون گفت که: اقراء بسمه ربّک+
شایسته به ختم الانبیا شد+
گلواژه ی معراج که شدآغاز*
دلباخته ی این جود وسخا شد*
آنگه که بُراق شد مهیّا+
اجرایِ سفر. بر او روا شد+
آن پیکِ اِلاهی در رکابش*
هم یاور او و رهنما شد*
از غارِ حِرا چو کرد آهنگ+
رهوار سویِ عرشِ عَلا شد+
*تا کوفه رسید و کرد مکثی*
*آنجا که رخی بَدرِ دوجا شد*
از کوفه به سویِ مسجدِ قُدس+
در محفلِ روحِ انبیا شد+
چون قاصدِ وَحی شد مؤذّن×
آماده برانجام صلا شد×
*برجمله ی انبیایِ عالم*
*او وقتِ نماز مقتدا شد*
از بولبشرم تا نوح و عیسا+
دلداده بر عشقِ مصطفا شد+
بر محملِ نور چونکه بنشست*
از قدس سویِ سبع سما شد*
آن هفت سما, چنانکه شد طی+
مبهوت از آن عرش وجلا شد+
توحید و نبوّت و امامت*
بر پهنه ی عرش خودنما شد*
از عرش وبهشت چونکه بگذشت+
اندر ملکوت به انتها شد+
آنجا به میانِ لوحِ محفوظ×
چون نامِ علی جلوه نماشد×
*آن شب علی آن حیدرِکرّار*
*منصوب به کرسیّ وَلا شد*
بیست وسه سنه, گذشت واین راز+
در دشتِ غدیر برمَلا شد+
آنشب چو رسید به مطلعُ الفجر*
معراج به سِدره منتها شد*
بنگر توعظیم , که اینهمه لطف+
از غارِ حِرا تا به کجا شد+
این قصّه ی دلنشین و زیبا*
دربطنِ دلم چو رهگشاشد*
آن مرغِ هما به طبعِ شعرم+.
بنشست و چنین سخنسرا شد+
=============================
باافتخارعرض میکنم دومین یاسومین شاعری هستم که درطول تاریخ قصه
دلنشین معراج رابصورت شعر تقدیم
کرده امودور از هرگونه خودخواهی
ورنگ و ریا خدای بزرگ را شاکر3م.
- ۷۵۲
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط