p دیدار دوباره

p1 « دیدار دوباره »


توظبحات؛: یک دختر 9 ساله ی تپل با یه صورت جوش جوشی میره تو پارک بازی که پسر بچه ی خوشتیپ و خشگلی رو میبینه روش کراش میزنه اما پسره دوسش نداره و باهاش بد رفتاره میکنه تا اینکه..... 8 سال بعد....
اسم دختر : هینا
اسم پسر : رُن


هینا : مامان من دارم میرم مدرسه کاری داشتی زنگ بزن کیلیدم بردم 😁
مامان : باشه موفق باشی
در راه مدرسه


رن با دوستاش: هی بچه ها اون دختره اشنا نیست...
دوستش : نه بابا ما تو عمرمون یه دختر بیشتر ندیدیم که اونم اذیت میکردیم 😎
رن تو ذهنش : نه مطمعنا اشناست


هینا : چرا یه حس عجیبی دارم انگار یکی داره نگام میکنه 🧐

! : تو راه بودن یه هینا از استرس برمیگرده تا پشت سرشو ببینه که یه ان رن رو میبینه اما رن حواسش نیست اما یه هو دوست رن اونو میبینه و به رن میگه و همه میفتن دنبالش...


هینا : اهای چرا دنبالم میکنین 😰

رن : خودتو نزن به اون راه منو میشناسی مگه نه؟

هینا : نه مگه چیکار می :؟؟؟

! : رن دستشو میگیره و نگهش میداره اما هینا سعی میکنه دستشو ازاد انه رن سرش پایینه وداره نفس میگیره
هینا خیلی تعبیر کرده بود لاغر شده بود پوستش مثل شیشه بود سفیده سفید. وقتی رن سرشو اورد بالا دهنش باز مونده بود لپاش سرخ شده بود.....

رن تو ذهنش : ها... مگه.. میشه... این که هینا نیست 🤣🤣🤣

هینا *: وای نه منو شناخت * منو ول کککککن

؟! : همون لحظه که رن شنید چجوری هینا کمک خواست مطمعن شد که خود هینا عه و دستشو ول کرد اما هنوزم شک داشت..

دوستش؛ هی چرا ولش کردی اون خود چاقالو بود 😪

رن : 😳 اشتباه گرفتیم چاقالو چاق بود پوستش سیاه بود جوش داشت این عمرا خودش باشه بیاین بریم

هینا : نه نه نه نه نه نه...

تو کلاس

رن : اخیش راحت شد ما...


! : همون لحظه دخترا درشو پشوندن که هینا اومد
رن زیر چشی داشت میدیدش

هینا : اونا چرا جمع شدن

یه پسری رو میز هینا میشینه.
هینا میره بین پای پسره وایمیسته : میشه بلند شی
پسره : معلومه که نه

! : پسره پاهاشو دور هینا میپیچونه و میکشه طرف خ دش هینا دستاشو مشت میکنه و سرشو میندازه پایین . رن که این سهنرو میبینه همرو کنار میزنه و دست هینا رو میگیره
اما عینک هینا میفته پسره عینک رو بر میداره

رن : 😤نبینم دیگه نزدیکش بشی

هینا : مگه تو چیکار می نه ریٔسمی نه بابا می نه داداشمی.......

رن : دوستت که هستم 😒

هینا : از کی تا حالا تو بچگی کتکم میزدی الان دوستم شدی

! : هینا دستشو میکشه میره دنبال عینکش دو کلاس
........



ادامه تو پارت 2 🤭🤭😚😚😚😘😘😘
دیدگاه ها (۲)

دیدار دوباره p2! : هینا داره دنبال عینکش میگرده که پسره میاد...

دیدار دوباره پارت 3 هینا : ام.... رن... تو چرا اینجایی؟ رن :...

سلاااااام اگوری پگورش هام 😅1سال بدون من خوب بود؟ 😎 خب برای ش...

سلام اگوری پگوری های من چه طورین 🥰

#گابلینپارت 21هیونجین چونه فلیکس رو میگیره ♡: خودت خوب میدون...

سایه ای میان ما

داشتم یه خواب میدیدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط