باوج عشق پر معنا روم بالا و بالاها

باوج عشق پر معنا روم بالا و بالاها

بسر مستی رسم انگه ، بیابم شوق مستی را

بود روشن چراغ جان اگر روشن نظر گردم

ببازد رنگ ترس از زندگی در عالم معنا

دگر مرگ و تولد در جهان ذهن نا پیداست

باوج یک نهایت میروم بالا و بالاها

اگر من در سیاهی شبم افسرده می گشتم

نمیدیدم چراغ جان چه سوزانست وبی پروا

بدم بیرون زخویش خویش درحال فراموشی

شدم غافل ز ذات هستیم نورست و بس اعلا

سفرهای زیادی من ازین پس میروم درخود

به کشف یک توانمندی زیبا و بسی والا

برو ای پرنیا در این سفرهای فرح انگیز

بدست اری تو سرمستی و شور دلکشی زیبا
دیدگاه ها (۲)

بشد جاوید هرلحظه چو با عشق تو سر کردمبه سیری عاشقانه در غزله...

تو چه گفتی سهراب!خانه دوست کجاست؟می نویسم به ورقخانه اش در د...

چو در خود بنگری ذات الهی را عیان بینیز هست و بود این دنیا هم...

من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوماین جهان را عاری از هر غصه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط