من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام

من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام
دیدگاه ها (۴)

من تو را در تپش قلب خودم یافته امروح احساس تو را در نفسم یاف...

خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را..بفهمد روزگار غمگسار سرد م...

عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه این دلشده را ...

تشنه ام تشنه ، ندارم انتخاب دیگریاز سرابی می دوم سوی سراب دی...

جونگکوک گوشی اش را روی میز گذاشت و هر دو دست هایش را در هم ق...

جیهو شانه ای بالا انداخت سپس مهربان گفت : صادقی باشم؟.. من ج...

«مردی بین ما »پارت ۱۷: «آتش زیر خاکستر» نیمه‌شب بود. خانه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط