ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب

ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
وصیت می‌کنم باشید از من با خبر امشب


مباشید ای رفیقان امشب ِدیگر ز من غافل
که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب


مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که می‌بینم
رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب


مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم
که خود را نمی‌بینم چو شبهای دگر امشب


شرر درجان وحشی‌زد غم آن‌یار سیمین‌تن
ز من غافل مباشید رفیقان تا سحر امشب


((وحشی بافقی))
دیدگاه ها (۳)

می خواهم بگذرماز هر آنچه که تو ندیدی و من احساس کردم...تو نش...

می نویسم من برایت از دلممی کنم اِفشا من امشب، راز خویشتو برا...

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یع...

میروم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه ی خویشبخدا میبرم ...

🌱🍒بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمِهر حریف و یار دگر می‌کنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط