مرا در کنجی از چشمهایت

مرا در کنجی از چشمهایت
جای بده
زیر سایبان پلکهای تو
می شود عمری زندگی کرد و
هیچ نگفت ..
میشود بارید در دلتنگی ..
میشود درخشید در شادی ..
می شود حرف زد
در آن لحظه ی موعود ..
می شود دید ، با چشمهای بسته ..
می شود پرواز کرد در رویاها ..
می شود شعر گفت
می شود آبتنی کرد
می شود عاشقی کرد ..
چشمهای تو
چشمهای تو
چشمهای تو ....

مرا جای بده آنجاییکه
راهی برای بغض های شبانه ات است

مرا به خود بخوان
در چشمهایت .....
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

.قمار آخرقسمت اول :قمار باران شدیدی می باریدلارا پشت پنجره ا...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

پارت ۱

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

عقد با رئیس مافیا پارت 29تهیونگ به تصویر متوقف‌شده روی دیوار...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط