مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد:
«یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت:
«و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت
دیدگاه ها (۱)

***ابریشم نیمه شب***### پارت دوم: سایه‌ی کالوین کلاین**(صحنه...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁵﴿ویو ات﴾تمام سالن در سکوت فرو رفته بود....

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

پارت ۱ | اولین روز کاریساعت هشت صبح بود.شرکت «JK Group» مثل ...

پارت دوم فردا صبح، آفتاب پاییزی از ل...

صداوسیما: حمله به کشور قطعی است و در وضعیت آماده‌باش هستیمرئ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۳

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

پارت ۵۰دو هفته از خاکسپاری گذشته بود. تهیونگ و رزا بی‌سروصدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط