کفش هایم کو

کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه
و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد
بوی هجرت می آید
بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
من
که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
دیدگاه ها (۱)

میخواهم که باشی و داستان فنجان و آلبالو را برایت تعریف کنمفن...

تو لبخند بزنو دنیا را به خنده وادارتو لبخند بزنو خورشید را گ...

همان نگاهم شو ، در کلبه ی رویا هابگشای بروی من ،لبخند شقایق ...

دیوار ترک خورده باغ !درختهای خشک و کهنه و خسته...و هزار حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط