کفش هایم کو

کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه
و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد
بوی هجرت می آید
بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
من
که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
دیدگاه ها (۱)

‌کفش هایم کوچه کسی بود صدا زد : سهراب ؟آشنا بود صدا مثل هوا ...

شب خردادبه آرامی‌ یک مرثیهاز روی‌ سر ثانیه‌ها می‌گذردو نسیمی...

#شب_خردادبه آرامی‌ یک مرثیهاز روی‌ سر ثانیه‌ها می‌گذردو نسیم...

شب خرداد...به آرامی‌ یک مرثیهاز روی‌ سر ثانیه‌ها می‌گذردو نس...

شب خردادبه آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذردبوی هجرت...

کفش هایم کو چه کسی بود صدا زد سهراب؟ آشنا بود صدا مثل هوا ب...

شب خردادبه آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذردبوی هجرت...

شب خردادبه آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذردبوی هجرت...

شب خردادبه آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذردبوی هجرت...

کفشهایم کوچه کسی بود صدا زد : سهرابآشنا بود صدا مثل هوا با ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط